به نامش
باشد برایش
ــــــــــــــــــــــــ
پ.ن (یا یک جور ما بعد التحریر از نوع مستقل)
دو مطلب!
*. یکی از بزرگواران، ساده و صادق اینطور همراهی کرده اند که:
"همین جا اعتراف می کنم که خودم و تنها خودم دستم را به دستان جذاب و هوس انگیز ابلیس سپرده ام و با هم رفته ایم به گشت و گذار!
حالا هی بگویید شیطان گول می زند...فریب می دهد...وسوسه می کند!"
حقیر هم، ضمن همدردی با ایشان( که درد یکیست، کم و زیادش فرق می کند) ، به این اصل معتقدم، اصلا همین لعنتی! روز قیامت وقتی گنه کاران- که فوج فوج به دوزخ فرستاده می شوند - به خدا اعتراض می کنند که: این بود که ما را فریفت می گوید:
«و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی، فلا تلومونی و لوموا انفسکم»
من در دنیا قدرتی برای اجبار و الزام نداشتم. حدود قدرت من فقط دعوت بود. من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت کردید. پس مرا ملامت نکنید، خویشتن را ملامت کنید که به دعوت من پاسخ مثبت دادید. ارتباط من با شما صرفا در حدود دعوت و اجابت بود و بس (ابراهیم/22)
**. همتباری، مطلبی دیگر (و به حسابی، قرینه مطلب فوق ) فرموده اند:
گنه از نفس تو مى آيد و شيطان بدنام .... از تو بر نفس ستمکار تو شيطانى نيست
***. این نوشته را کـه تــیتر می زدم، بــا خودم گفتم شـاید زیـاد گویــا نبــاشد، امــا نـظر عـزیزی ازهم راهـان کـه از همـان آغـاز در عیـان و نهـــــــــان، حریف بـزم شعر و شعـارهای اینجـایند! - و هم خانه ای تا آفتاب -، این دغدغه را ابتر می کند.
****. و بزرگواری که بلدتر از آنند که خود را نابلد بنامند - کم کمش بسیار آشناتر از این غریب! که حتی برای مسافت قریب هم دست و دلی لرزان و پایی نامطئن دارم - رهگذری رها، که گاهی هنگام گذار به دیار آشنایان، نگاهی به گذر تنگ و تاریک خانه دوست هم می اندازند، باز هم تلنگری هایی برایم دارند؛ به جا و درست قالب مطلب مثل همیشه.
راستی یعنی یادشان هست، قراری که برای ..... (سر پل صراط را می گویم آن زمان که حقیر را به جهنم می برند را)
من باب ادب عرض می شود که :
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاكَ كَانّى اَراكَ وَاَسْعِدْنى بِتَقويكَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِيَتِكَ
خدايا چنان ترسان خودت كن كه گويا مى بينمت
و خوش بختم گردان بـه پرهيز!كاری و خداترسی
و مبادا بخت و عاقبتم را به خاطر معاصی و نافرمانی هایم سیاه کنی! و مرا از خودت برانی
*****. و قاصدی از سرزمین قاصدک ها نوشت:
"من اخلالگرم، از سرزمین رنج و حرمان
کوچه غم؛ زاغه های فقر
از مُلک محرومان!
پدرم را بینانی کشت، ولی میگفت:
خدا رزاق است "
هرچه زور می زنم نمی فهمم!
چون تا جایی که می دانم پدرمان را وسوسه بی نانی، اسیر خاک کرد، او را....
نمی دانم شاید اگر کینه این لعین رجیم نبود، نه هبوطی بود و نه مرگی!
اما این بیت را زیاد دوست دارم:
پدرم روضه رضوان،به دو گندم بفروخت ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم
باشد اگر صلاح دیدند برایم بگویند یعنی چه!
راستی! زیارتشان هم قبول
******.حسین عزیز برایم فرستاده اند که ": Yaa Alii Molaa: Mahdi rabbiee: امام صادق علیه السلام فرمود: آثار نماز شب عبارتند از: چهره را نیكو مى كند. اخلاق را زیبا مى كند. انسان را خوشبو مى كند. روزى را مقدّر مى سازد. باعث اَداء قرض مى شود. غم و غصّه را از بین مى برد. چشم را روشنى مى بخشد"
به نظرم رسید، آثار نماز صبح چقدر می تواند باشد!
و با خودم گفتم، چقدر خوش وقت خواهم بود اگر و تنها اگر! یک نماز مقبول داشته باشم
مطلب دوم:
راستش با همه تُنُکی و فقر محتوایی و حتی شکلی این خانه، پست هایی اینچنین چیزی بیشتر از معمول! آدمی را برای بروز رسانی، مشغول می کند.
حتی پستهای غیر اینچنین! هم برای داشتن تصویری متناسب، زمانی نسبتا غیر معمول طلب می کنند.( هرچند کسی نیست بگوید: مگر کارد گذاشتن زیر گلوت که بنویس! یا نامه فدایت شوم فرستاده اند که ....، بگذارید به حساب خود چیز پنداری!)
همرهان مهربان، انشاءالله خواهند پذیرفت از حقیر، که چندی، عطای اینجور نوشته ها را به لقایش بخشیده و اینجور مطالب را به عنوان طلب، در ذهن و ضمیر کوچک و ناتوان خویش به امانت نگاه دارم، تا در فراغی که فرصتی راغ، برای گفتن و درد دل پدید آید ادا نمایم.
حرفهای گفتنی و نگفتنی بسیارند! به قول رهبری معظم - حضرت آیت الله خامنه ای(جان به فدایش):
یک سینه حرف موج می زند در دهان ما! ( البته حقیر نمی دونم این مصرع از خود حضرتشان است یا به جایی استناد کرده اند، بنده منبعی نیافتم)
والسلام من التبع الهدی
عزت زیاد
اعوذ بالله من الشیطان العین الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ
ای مؤمنان! از گام های شیطان پیروی نکنید
وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ
و هر که از گام های شیطان پیروی کند هلاک می شود زیرا او آدمی را به زشتی و زشتکاری فرمان می دهد
وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا
و اگر نبود فضل و رحمت خدا بر شما، هرگز احدی از شما به پاکی نمی رسید
وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ *
ولی خدا هر که را بخواهد پاک می کند؛ و خدا شنوا و داناست

گام های شیطان
یا سیب هایی سرخ تا دوزخ
آنچه شیطان می کند:
«خُطُوات» جمع «خُطوه» است به معنی گامهای کوتاه و آرام، که آدمی را رفته رفته به مقصود میکشاند، آنچنان که شیطان چنین می کند: از گامهای بسیار کوچک شروع میشود، که در ظاهر بیاهمیتند.
این گامهای کوچک، همین که در وجود انسان راه یافت، همچون غدّه سرطانی ریشه میکند و انسانی که خود را رها کرده و در دام شیطان انداخته است، چشم که باز میکند، خود را در مهلکهای عظیم میبیند که راه فرار ندارد.
اگر به اولین وسوسه تسلیم شویم، شیطان خطای بزرگتر را به سادگی خطای کوچک، به انسان تحمیل میکند.
همه انسانها به موجب خلقت و فطرت، در معرض لغزش و اشتباه هستند و استعداد پذیرش وسوسهها را دارند؛ امّا چگونه میشود در مقابل آن وساوس ایستاد؟
خداوند می فرماید:
«وامّا ینزغنّک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله إنّه سمیع علیم»
هر گاه وسوسهای از جانب شیطان تو را فرا گرفت، به خدا پناه بر، که او شنوا و داناست**
و به جهت اهمیت موضوع، باز هم در جای دیگری عینا تکرار می فرماید***.
حضرت حق تبارک و تعالی در جای دیگری می فرمایند****:
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ
«اهل تقوی و آنها که از حضرتش پروا دارند، چون وسوسهای از جانب شیطان بدیشان رسد، متذکر می شوند و خدا را به یاد میآورند و به ناگاه بصیرت مییابند»
از شیطان و وسوسه هایش، تعبیر به «طائف» (طواف کننده) می شوند،چون شیطان آنقدر گرد فکر و روح آدمی طواف می کند و در گوشش وسوسه نجوا می کند تا شاید منفذی برای نفوذ یابد.
اگر آدمی در بحبوحه ها این حملات، به یاد خدا و عواقب شوم گناه بیفتد، به بصیرتی مجهز می شود، که وسواس را از او دور کرده و او را از چنگ شیطان رها می کند، که اگر اینطور نباشد، باید تسلیم آن دشمن جانی گردد و افسار به دست او سپارد، و شیطان آرام آرام و قدم به قدم، او را تا اسف السافلین همراهی می کند تا مطمئن شود، انتقام از سو گل هستی! - او که باعث شد تا به خاک تبعید شود - به ثمر نشسته است.
«اذا هم مبصرون» هم که در آیه آمده است، به این حقیقت اشاره دارد که وسوسههای شیطانی، پرده بر دید باطنی انسان میافکند، بهگونهای که راه را از چاه نمیشناسد؛ ولی یاد خدا به انسان بصیرت و قدرت میدهد.
چاره مشکلِ ِوسوسههای شیطان، «یاد خدا» است:
«الا بذکر اللّه تطمئن القلوب؛ تنها یاد خدا آرامبخش دلهاست».#
چنان که یوسف پیامبر از چاه شیطانی زلیخا، معاذ الله گویان به دامان پر محبتش پناه می برد.
باور کنیم با همه این حملات گسترده و ناجوانمردانه، حضرت رحیم، آن ملعون رجیم را- او که برای آدمی«عدو مبین» است را - در برابر اهالی حرم ایمان و تکیه زنندگان دیوار ِاستوار توکل، ذلیل و ضعیف می نامد و میفرماید##:
«إنّه لیس له سلطان علی الّذین آمنوا وعلی ربّهم یتوکّلون»
یقینا شیطان بر آنان که ایمان دارند و به پروردگارشان توکل میکنند، سلطهای ندارد.
یا در جایی از مصحف شریف، در برابر خط و نشان های آن ذلیل زبون، نهیب می زند:
«إنّ عبادی لیس لک علیهم سلطان وکفی بربّک وکیلا »
حقیقتا تو بر بندگان ِمن، سلطهای نداری و حمایت پروردگارت برای ایشان کافی است
اما همه این حمایت های حضرت سرمد آن زمان فریاد رس خواهد بود که فریاد التجائی بلند شود و آدمی چون طفلی هراسان، به دامان پرورنده مهربان، پناه برد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
*. نور / ۲۱
**. اعراف/۲۰۰
***. این آیه، عیناً در آیه 36 سوره فصلت تکرار شده است
****. در آیه 201 سوره اعراف گفته است
#. در آیه28 سوره رعد میفرماید
##. در آیه 99 سوره نحل
###. کل نوشته، از این منبع اقتباس شده است
####.
خالق مهربان من!
از ضعیفی من بیشتر از من، واقفی.
بهتر می دانی این عبد فقیرت، چگونه میان دو دشمن غدّاره کش ِ فریبکار، اسیر گشته است!
الهی!
وزنم ده، که چون پر کاهی بین آنان دست به دست نشوم.
یقینم بخش، که فلاکت گناه و بدبختی را بدانم
بصیرتم فرما، که حضورت را هر لحظه و هر مکان، به یقین لمس کنم
و کمکم کن، تا به نور ایمانت، در چاه عصیان نفس و به ریسمان محبتت در دام پیدا و پنهان شیطان، نیفتم.
منّتت را بر بنده ات کامل فرما، تا به واسطه این دشمنان قوی، ایمانش قوی گردد و در ظلمت وساوس، به نورت، پر نور تر متجلی گردد؛ که می دانم این نفس و شیطان را - که تا آخر، بر این بنده کوچکت گمارده ای - تنها، وسیله هایی برای قوی تر شدن قرار داده ای، ابزارهای برای رسیدن به کمال.
پس کمکم کن که رو سیاه نباشم در محضر تو و دل قلبشناسان عالم را نرجانم.
کمکم کن، که حتی لحظه ای دل آن ملعون رجیم را شاد نکنم! و لحظه ای از تو و یاد تو، محبت تو و دوستان تو، دور نباشم حتی به اندازه قدمی!
می دانی که اگر کفایتم نکنی، به طرفة العینی، همین باور های ضعیف و ایمان شکسته بسته ام را می درند!
منت گذار! و با همه بدی هایم، دست از سرم برندار
یا مجیر!
اهدنی الی صراط المستقيم و اجرنی من النار يا مجير
به نام او
که همیشه همراه است

من رشته محبت تو پاره میکنم
شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم
الهی!
اگر من زنجیر پاره می کنم، تو رهایم مکن!
که اگر طرفة العینی بی خیالم شوی، گم می شوم در ضلالت و ظلمت
ـــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ الاَْنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِيآئِكَ حَتّى عَرَفُوكَ وَ وَحَّدُوكَ
خدایا!
تویی آنکه، به نور فهم و ایمان در دل دوستانت طلوع کردی، تا تو را شناختند و یگانه ات دانستند
وَاَنْتَ الَّذى اَزَلْتَ الاَْغْيارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِكَ حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ وَ لَمْ يَلْجَئُوا اِلى غَيْرِكَ
و تویی کسی که اغیار را از دل دوستانت بیرون راندی و نقش غیر از آن زدودی تا اینکه دوستانت جز تو کسی را دوست ندارند و به غیر تو پناه مبرند!
اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَيْثُ اَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ
و توئى مونس و همراهشان، وقتی اقالیم وجود، آنها را به هراس می کشاند

يا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ حَلاوَةَ الْمُؤ انَسَةِ!
مرا هم به حلاوت خلوتت بار ده، تا به غیر تو آرامش نگیرم
که تنها تو آرام و قرارم باشی، جایگزین همه داشته ها و نداشته هایم!
**.
فکر که می کنم این تصویر برایم دلنشین تر است، اما این نوشته ها هرچه کردم حذف نشد!
اما تصویر پست با همه زمانی که برای متناسب سازی گرفت، حالا که نگاه می کنم چندان بیراه هم نشد
***.
خب! شاید هیچ رقمه نشه توجیهی برای استفاده از تصویر در پ.ن داشت!
#. این ادعیه همگی از دعای عرفه هستند! با ترجمه آزاد
بسم الله الرحمن الرحیم
برای او که نامش هم سلام است:
«می دانم که حتما تلمیح اخیر را که به نوشته ای از دکتر زیرینکوب اشارتی دارد، دریافته اید.
و باز هم مطمئن، که می دانید نوشتارهای این حقیر بیشتر دعایی اند! و تنها آرزوهای جوانی جویای نام!
باز هم می دانم که می دانید گفته های این راحلی که معلوم نیست اول هلاهل است بعد راحل یا .... اگر گاه گاهی صورت ادعا به خود می گیرد همه از سر خامی و جهالت است!
راستی!
اجازه دهید چیزی را که جدیدا شنیده ام برای شما هم بگویم:
بر خلاف فرنگی های اهل حقوق بشر ( ب ش ر به کسره ب! و شدّ ر! )که انسان را محور عالم تصوّر کرده و تصویر می کنند(اومانیته)، و بر چیزهایی مثل من ِقدرتمند، انسان ِخدا گون، سوپر من هایی که هر کدام شبیه یک جانورند( بتمن، اسپایدر من، کت وومن و...) تاکید دارند؛ اعتماد به نفس یک باور اجتناب ناپذیر است.
اما برای انسان های آخرت باوری که جهان را در چیزهایی فراتر از محسوسات و دانش تجربه گرای انسانی می داند، به غیب معتقد است، فرشتگان را باور دارد و در پشت همه اسباب و علل ظاهری اراده الهی را می بیند... اعتماد کردن به نفس موضوعیت ندارد.
که مگر توان این نفس محدود آدمی چقدر می تواند باشد و یا تاکجا این نفس می تواند به آدمی در مشکلات کمک کند؟
اصلا!
مگر از دیدگاه توحیدی یه نفسی که " لامّارة بسّوء" است و شیطان درونی، می شود اعتماد کرد؟
آیا اعتماد به نفس، ثمره ای جز تَفَرعُن می تواند داشته باشد؟
آیا اعتماد به نفس حاصلی جز نمرودها، هیتلر ها و اخیرا بعضی سبزها! می تواند داشته باشد؟
راستی!
مگر اولین کسی که با اعتماد به نفس، در برابر جبّار ِمتعال گردن کشید و "من" گفت و ناچیز عبادت ِچند هزار ساله اش را در برابر عزّت ِبی انتهای ِخالق ِیگانه، چیزی! دیدید، شیطان ملعون نبود؟
راستی تر!
اگر بنده ای روسیاه و گنهکار چون این قلم حقیر، نمازهای دست و پا شکسته ی این چند سال را چیزی! تصور کند و یا با اندک چیزی که از این آن شنیده است، دچار توهم ابلهانه ی "دانایی"شود؛ چقدر بدبخت و بی چاره خواهد بود
حتی بدبخت تر از آن موجود لعین!!! »
دعا بفرمایید بدانیم چه میزان حقیر و کوچکیم
در برابر حضرت ازل، قادر متعال، ذوالجلال سرمد
نمی دانم چقدر می دانید عمق نیازمان جقدر است؟
اما کف تخمینتان را هزاران فرسنگ پایین تر ببرید و باز دعایمان فرمایید
ــــــــــــــــــــــــــــ
پ. ن
به نام خدا
سلام علیکم
*. چند روز پیش بزرگواری مطلبی متناسب با عرایض امروز این حقیر، می فرمودند:
از اینکه وقتی آدمی دچار خود چیز پنداری! شود مثل بادکنکی خواهد بود که هرقدر در هوای نفس خویش بدمد و خود را بزرگتر ببیند، عاقبت وقتی لاجرم! ترکید، این ترکیدگی! بسته به میزان بادی که در نفس خویش کرده است، پر صدا تر، دردناکتر و رسوا کننده تر خواهد بود. به یاد این چند بیت جناب مولانا افتادم که فرموده اند:
نردبان این جهان ما و منی است عاقبت این نردبان افتادنی است
ابله آن کس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست
**. پست اخیر در جواب کامنت یکی از هم زنجیری های هم دل و به قول خود بزرگوارشان:" همنشین شب های شعر نوشيدن" یا" حريف حادثه ي تا طلوع باريدن"، نگارش شد که قدری از حدّ و حدود کامنت فراتر رفت که پستی مستقل در این خانه شد! این خانه پر دوست!
خدایش حفظ و موفق فرماید و عاقبت بخیر انشاءالله
هوالحی القیّوم

کانَ اللهُ، وَ لَم یَکُن مَعَه شَیءَُ، و الآنَ کما کان
در آغاز تنها خدا بود و هیچ چیز با او نبود
و اکنون نیز، همچنان است. . .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
*.
اول اینکه وقتی می گوییم خدا هست، یعنی در واقع می گوییم، دیگران نیستند!
شاید برای همین باشد که می گوییم : لا اله الا الله
یادم می آید که چندین سال پیش داستانی شنیدم از شخصی که چنان جذبه ای به وی دست داده بود که مدام می گفت: لا اله! لا اله. . .
مشایخ شهر شوریدند و حکم به کفر وی دادند ولی او از حرف خویش برنگشت. همین که او را گردن زدند، سر بی جان ادامه تهلیل گفت: . . . الّا الله!
دعا بفرمایید ما هم از نفی به اثبات برسیم!
هر چه هست را نفی کنیم و نبینیم و ندانیم! تا به توحید! به الله برسیم.
**.
دوم اینکه جدا" خدا مظلوم است!
برای اثبات ساده این موضوع، پیشنهاد می کنم نام یا نامهای خداوند تبارک و تعالی را در قسمت تصاویر گوگل سرچ کنین! به هر زبان که می خواهید!
هر چیزی یافت می شود جز . . . .
***.
سوم اینکه این جمله ظاهرا از رساله لقاءالله مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی است.
دعا بفرمایید عمری و البته بختی! دست دهد تا این کتاب شریف را تهیه کنم و بخوانم.
****.
چهارم اینکه تصویر این پست می خواستم نشانی از ناپایداری باشد و چه چیز بهتر از دود!
حباب هم مورد خوبی است اما دایرّیت آن....
این بیت هم از جناب مولانا ذهن گیر است:
....شمع نیم جمع نیم، دود پراکنده شدم!
*****.
و این هم یک داستان در ادامه
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع « خدا » رسیدند.
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟ . . .
بسم رب المی که می نام خداست
از دیده خون دل همه بـر روی مــا رود
بر روی مـــا، ز دیده ندانم چه ها رود
ما در درون سینه، هـوایی نهفته ایم
بر بـاد اگر رود سَر ِ مــا، ز آن هـوا رود
ما را به آب دیده، شب و روز ماجراست زین رهگذر، که بر سر کــویش چـرا رود
*** پست ۳۱۳ ام ***
بسم رب الرضا

مائیم و گدایی درت، دیگر هیچ دلداده خاک قدمت، دیگر هیچ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
یادم نمیاد این تصویر مال کی هست! اما گمان کنم بهمن ۸۶ گرفتم از کفشداری هفت به گمانم، همون کفشداری که نزدیک مزار شیخ بهاییه
تا همین مرداد اونجا بود! بالای جا کفشیا
امسال، آقا مهمونمون کرده بود پر برکت! سی چهل روز سر سفره آقا بودیم اما حیف که خراب کردم، نه تونستم استفاده ای کنم و اون مقدار هم که به لیاقت من ربطی نداشت و انعام آقا بود بعد برگشت به آتش گناه سوخت و خاکستر شد!
همین مدت که اونجا بودم یادم نمی ره: یه شب نشستم روبه ضریح و زمزمه کردم:
زائری بارانیم آقا به دادم می رسی؟
بي پناهم، خسته ام،تنهابدادم ميرسي ؟
ضامن چشمان آهوهابه دادم ميرسي ؟
هشتمين دردانه زهرابه دادم ميرسي ؟
سوم اینکه: حیفم میاد که نگم تا یادم بمونه:
كل يوم لا. أعصي الله فيه فهو عيد
دعا بفرمایید، هر روز ما امام رضا پسند و دل امام زمان شاد کن، باشه!
دعا کنید! به شرف این شب شریف گوشه چشمی به این گنه کارا هم بیندازند!
دعا بفرمایید! من باب هدیه ناقابلی هم که شده برای امام رئوف و حضرت صاحب، یک روز بی گناه هدیه دهیم!
سخت محتاج و بی آبروییم!
بی دعا رهایمان نکنید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و این هم یک هدیه!
قرار ما حرم توست
هر كه درد ندارد، نبايد هم كه بيايد!
چشمـــانم، به من دروغ نميگويــند
خودم ديدم: خادمان حرم داشتند، بيدردي را - نامردي را- جارو ميكردند!
***
مشت زايرانت را، اگر بگشايند
- دست كم - بهشت را، در خويش دارد!
قرار ما، حرم توست
زيارت نامهات، زيارت نامه نيست، زبان عاشقيست!
نگاهت، به غزالان غريب، دل ميدهد!
اي تدارك تقدير!
تكليف شبهاي بيداري را، روشن كه ميسازي، فرشتهها نيز
تاب نميآورند كه نيايند!
***
از پاي نگاهت اي كاش، هر گز برنخيزم!
«برايت بميرم»!
وقتي تو هستي، مرگ كاري ندارد!
در روزگار قحطي مردی و عشق
مهرباني،
نگاهت را كه ميبيند، دست بردار نيست!
مگر ميشود، تو را اسير ديد؟!
***
مرا نميرسد، با غريبنوازي تو، كنار بيايم!
دل - كه ميگيرد- سراغ تو را ميگيرد
بگذار، هر چه ميخواهند بگويند؛
قرار ما حرم توست!
"چشمانم به من دروغ نميگويند سروده ابوالقاسم حسينجاني"
ـــــــــــــــــــــــــــــ
ما بعد التحریر
گفته بودم پست ۳۱۳ ام را برای حضرت صاحب و ظهور خواهم نوشتم.
مدام چشم داشتم که این وعده خلاف نشود.
اما موعد که رسید، کارها ناخودآگاه انجام شد! و حقیر دچار فراموشی شدم.
شاید تلنگریست که بدانم چشم انتظاری ظهور، بی محبت حضرت رضا نمی شود!
(راستی یک سپاسگذاری هم به آن همراهی که - ادعای نابلدی دارد و بلدتر از حداقل حقیر است و - ماه ها که نه! سالهاست ناظر غلط ها و افتادن های این حقیر است، بدهکارم که بدین وسیله انشاءالله این بدهی صاف شود)
به نامش
ای کاش برایش

الهی!
ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَک؟
و مَا الذّی فَقَد من وَجَدَک؟
بار الها!
کسی که تو را از دست داد، پس چه یافت؟و آنکه تو را یافت، چه چیز را از دست داد؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
ندارد
بسم الله
" الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی "
از اينكه بنده بد و گناهكار خدايم، سخت شرمنده ام،
و وقتي يــاد گنـــاهانم مي افتم آرزوي مرگ ميكنم،
ولي باز چاره ام نمي شود. به راستي كه "ان الانسان لفي خسر"

برداشت اول:
صدها چراغ دارد و بی راه می رود بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
برداشت دوم:
صدها چراغ دارم و بی راه می روم نگذار! تا بیفتم و بینم سزای خویش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
*.
این جمله ظاهرا از شهید حاج امینی هست، که از اینجا به امانت گرفتم
**.
برای این پست به هر دری زدم که تصویری مناسب پیدا کنم نشد!
در همین فکر ها بودم که این تصویر را روی مونیتور دیدم!
یادم نمی آید کجا و کی چنین صفحه ای رو باز کردم اما خوب! دلنشین بود! هرچند شاید کمی غریب!
این تصویر را که دیدم یاد این بیت افتادم :
هر شب میان مقبره ها راه می روم شاید هوای زیستنم را عوض کنم!
حسرت می خورم وقتی که هوای زیستنم همان، خاک و هوی! است که بود
حسرت می خورم وقتی که حتی دیگر راه رفتن برای عوض کردن هوا را هم نمی توانم
حسرت می خورم وقتی می بینم هوی! گاهی حتی راه هوا را هم برایم می بندد
***.
خدایا!
خودت الطفات کن به بنده ای که هیچ خیری در او نیست جز گناه!
الهی ان القضاء و القدر یمنینی و ان الهوی بوثائق الشهوه اسرنی ، فکن انت النصیر لی حتی تنصرنی و تبصرنی
خدایا !
قضا و قدر ، مرا به آرزو می کشاند و هوی و هوس با بندهای استوار شهوت مرا به اسارت می کشد،
پس تو خودت یاورم باش تا به واسطه تو کامیاب پیروز شوم و دلم بینا گردد.
(دعای عرفه)