تبليغاتX
خانه دوست
دل ديوانه من اين همه آواره مگرد ـــ.ـــ خانه دوست همينجاست اگر بگذارند! . . . اگر بگذارند! اگر. . .

 

یا درمان!

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

                                                           چو درد نبیند که را دوا کند؟

 

 

دعایمان کنید به دردهای ارزشمند، مفتخر شویم
که بی درد بودن، عین مردگی است!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن

به نام خدا
سلام علیکم

یک شعر ضمیمه و دیگر هیچ!

آب کم جو تشنگی آور به دست
تا که آبت جوشد از بالا و پست

هر کجا فقری نوا آنجا رود
هر کجا دردی دوا آنجا رود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت   توسط راحل  | 

  تکرار 

بسم الله الغفار الذنوب

الهی ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد در "یوم تبلی السرائر " چه کنیم؟1

أنا أعلم بنفسی من غیری
 من كه خودم و بدي هايم را بهتر از هر كسي مي دانم و مي شناسم!

 و ربی اعلم بی من نفسی
و خدا كه مرا بهتر از خودم مي شناسد؛ بديهايم را؛ زشتي هايم را...
و سياهي هاي قلبم را بهتر و بيشتر مي داند


 اللهم لا تؤاخذنی بما یقولون
خدايا! به آنچه در مورد اين بنده گنهكار و رو سياهت مي گويند
و ظن خطا مي برند، بر من نگير!

 واجعلنی أفضل مما یظنون
ولي خداي خوب و مهربانم!
با همه اين بديهايم،طمع بيشترين ها را از تو بايد داشت
بهتر از آني كن كه مي پندارند

 واغفرلی مما لا یعلمون
و آن همه بدي و زشتي و سياهي و غفلت و گناه مرا كه پوشانده اي
و نمي دانند، ببخش و بيامرز


الهي لا تفضحني بسريرتي
و لا تهلكني بجريرتي
خدايا!
به پليدي افكارم رسوايم مكن
و به زشتي گناهانم، تباهم نساز


دعا مي كنيد مارا؟ شمارا به خدا دعايمان كنيد!!!

_______________
پ . ن
به نام خدا

1. آيت الله حسن زاده آملي

*مطلب بخشي از دعاي حضرت امير عليه السلام است( با ترجمه آزاد)

** مطلب انتهايي بخشي از دعاي صحيفه امام سجاد(ع) است با اندكي تغيير
مطلب اصلي:
                   الهي لم تفضحني بسريرتي ، و لم تهلكني بجريرتي

ــــــــــــــــــــــ
ته نوشت

این پست  شهریور ۸۷ نوشته شد. بی ارتباط نبود با امور و احوالات جاریه.

فقط این روزها استفاده از تصاویر برایم ملال آور شده اند!
خب! این هم از علائم پیری است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت   توسط راحل  | 

 

به نام او که نامش سلام است
 و ذکرش همه صلوات

الهی!
نـمی دانـم چه دارم
و نمی دانم چه ندارم
حتی! نمی دانم که چه باید داشت! چه باید خواست! چه باید طلب کرد

خدایا!
از تو که دیگر پنهان دیگر پنهان نیست، طلب هم نمی دانم، اینکه چطور باید از تو چیزی خواست.

فقط می دانم که "این" نباید بود
می دانم که اصلا "این" نباید بود

الهی!
دستمان را خودت بگیر که قدری بدانیم و اندکی بفهمیم او که "فتبارک الله احسن الخالقین" تو، بر پیشانیش مهر عزت زده است، از کجا به کجا و چرا آمده است

الهی!
خودت کمک کن که صراط هدایت و سعادت را از دهکوره های فلاکت و شقاوت بازشناسیم و  حتی تا بعد از ادای امانتت - این ودیعه ی "نفخت فیه من روحی" - و قبض آن، مارا بر این صراط حفظ و ثابت قدم فرما.

الهی!
این گدای بی چیز که نه! این سائل بی همه چیز را خودت به دست حبٌ و مهربانیت، چنان ساخته و پرداخته کن تا آن زمان که بانگ "ارجع" ات رسید، سراسیمه رحل اقامت به سوی کوی تو بربندد و "راضیة مرضیة " به سویت پر که نه! دل برکشد.
که به دست "کن فیکون" تو هیچ سخت نیست اگر " این طفل، یک شبه ره صد ساله طی کند"

الهی!
مرا عاشقت گردان که بدانم جز تو همه زشتند!
که تنها چشم به سوی تو داشته باشم و تنها و تنها تو را بخوانم و بخواهم.
و محبت به "ما سوی " را هم، جز برای رضای تو نخواهم .

الهی!
خودت نشانم بده چقدر کوچک و حقیرم، و چه مقدار بی مقدار
خودت نشانم بده چگونه از سینه این قبر، این دل تنگ و تاریک، می شود "یخرج الحی من المیت" خداوند را دید!
خودت به این عرصه منجمد ِزمستان زده روحم، صهبای حضورت را بوزان که بهاری شود و شکوفه بر سر آورد.
خودت نشانم بده که چقدر مدیون توام؛ آن همه لطفهایی که دانستم و فراموش کردم، و آن همه رحمت بی انتهای دیگری که نه دانستم و نه توجهی کردم، نعمتهایتی که " لا یقوی علی احصائها غیرك"
خودت حالیم که چه قدر غافلم از سپاست!

الهی!
اگر گفتن نمی دانم، اگر رسم بندگی، ادب مع الله نمی دانم مرا ببخش و برمن مگیر! و خودت بیاموز رسم عاشقی و شیوه بندگیت را

 

ربنـا لا تزغ قلوبنـا بعـد اذ هدیتنا
و هب لـنا من لـدنک رحمة
انک انت الوهاب
***
دعایمان کنید
که خداوند رحمتمان کند
که بعد از هدایت، بضلال نیفتیم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.نبه نام خدا

سلام علیکم
*. بسیار دلم می خواست یک جمله را اینطور بنویسم که گمان می کنم از خواجه عبدالله انصاری شنیده باشم:
                        الهی جز تو همه زشتند و عابدان مزدوران بهشتند!

اما جایش را در کالبد متن نتوانستم جانمای کنم!

**.  بازهم دعا کنید که آن قدر وضعیتم خراب و نیازم شدید است که ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت   توسط راحل  | 

 

به نام او که
انسان را از انس و نسیان آفرید

 

 دستهایی که کمک می کنند مقدستراز دستانی اند که رو بدعا گشوده می شوند

قال رسو الله (ص): انسک الناس نسکا انصحهم جیبا و اسلمهم قلبا لجمیع المسلمین
عابدترین مردم کسی است که خیرخواه تر و دلپاکتر برای همه مسلمانان باشد 

و در آخر یک شعر با شیرینی!

همه روزه روزه بودن، همه شب نماز کردن
                    
همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن


         زمدینه تا به کعبه سرو پا برهنه رفتن
                             
دولب از برای لبیک به وظیفه بـــاز کردن


              به مساجدو معابد همه اعتکاف جستن
                                 
ز مـلاهی و منـاهی همه احتــراز کـردن


      شب جمعه ها نخفتن به خدای، راز گفتن
                            
ز وجــود بی نیـــازش طلب نیـــــاز کردن


            به خدا که هیچکس را ثمر آنقدر نباشد
                               
که به روی ناامیدی در بسته بـــــاز کردن

 

 

دعا بفرمایید خداوند توفیق خدمت به بندگان خوب خود را نصیب ما فرماید
و لیاقتی که بدانیم این فرصتی است برای بندگی، برای عبادت، برای تقرب

 

ـــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا

سلام علیکم
*. دبیرستان که بودم، سر محله امون، یه نونوایی بود که اغلب- وقتی دیگه راه در رویی نداشتم-مجبورا! می رفتم  نون می گرفتم.
سنگکی اغلب شلوغ بود مخصوصا ماه مبارک، منم- طبق عادتی که هنوزم درگیرم باهاش-  از انتظار هایی که آدم کاری برای انجام نداشته باشه خیلی گریزون بودم، اغلب کتابی،‌چیزی یا صحبت با رفیقی! این عذاب رو برای آدم تخفیف می داد اما گاهی که هیچ کدوم از اینها میسر نبودند، چشم می دوید به شعری که روی یه کاغذ تذهیب قطع آ 4 ، پرینت شده بود و چسبهاو کاغذ دود گرفته ای که روی دل دیوار روبروی جایی که ملت صف می ایستادن، باعث می شد توجه کمتری بهش جلب بشه.
هر بار، چندین بار این شعر رو می خوندم که دیگه حفظ شده بودم اما چقدر قشنگ بود.
تازه بعد این همه سال و نشخوار این شعر تازه تازه دوزاریم می افته که: همچینم به گزاف نیست! دین و ایمون که فقط! به چن رکعت نماز و چن روز روزه نیس!
امروز به حدیثی برخوردم که بی ارتباط با این مفاهیم نبود،با یکی دو تا شعر دیگه بی تناسب ندیدم و این بود که پست امروز شکل گرفت.

**. ماخذ روایت: اصول کافی - ج سوم - کتاب ایمان و کفر (باب توجه به کار مسلمانان و نصیحت و خیر خواهی به آنان

***. این شعر رو بنده منتسب به جناب شیخ بهایی دیدم، اما ماخذی در دست ندارم

****. چن سال پیش کلاس 3dmax می رفتیم، یه بقالی بود همون بغل موسسه، هر بار که یه حالی به دل و معده و متعلقات می دادیم، بیتی که روی ترازوی اون بنده خدا بود خیلی نظر رو و واقعا جالب و تامل برانگیز بود. جلب می کرد. هرچی فکر کردم یادم نیومد چی بود اما سعی می کنم پیدا کنم و ضمیمه مطلب کنم انشاءالله

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت   توسط راحل  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

برای او که نامش هم سلام است:

 

 

این پست تا اطلاع ثانوی مسدود می باشد

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت   توسط راحل  | 

 

به نام او که
آدمی را تنها برای خویشتن آفرید

اگر این ماهیان رنگی نبودند                 دراین تنگ به این تنگی نبودند

 

الهی! عنایتی فرما
تا از ننگ هر رنگی رها باشیم!
که تنها "صبغة الله" زینت بخش مـا باشد

که بی رنـگ بــــاشیم و رهــا!
که  بدانیم آزادی واقعی در بندگی توست
که بدانیم دل تنگی ها همه از دل نهادگی به این دنیاست
                                                      
و دل نهــادگی آغـاز بردگــی
!


برای آن
کـه بدانیم اگر بنــده نبـاشیم، بـرده خواهیم بود !!!

 

دعا کنید بدانیم، بفهمیم و عمل کنیم
که سخت محتاج فهمیدنیم و سخت تر نیازمند عمل کردن!

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت   توسط راحل  |