هو العزیز

از پاسخ من معلمان آشفتند
وزحنجرشان هرچه درآمد گفتند
اما به خدا هنوز هم معتقدم
از جاذبه تو سیب ها می افتند
دعایمان کنید
بوی سیب بدهیم!
______________
پ.ننام این تصویر را گذاشته بودم" و ریشه ای که عاشورا کاشت"
امروز که می خواستم وبلاگ را به روز کنم، نامی بهتر و دلنشینتر - حداقل برای این حقیر - نیافتم! با کمی دستکاری همان را گذاشتم!
البته این پست شاید باید جزیی از روایت های خیزران باشد، اما آن روایت ها را گفتیم و نشستیم!یعنی گفتیم که ننشینیم! که گفتنی ها زیادند! و عمل کردنی های زیادتر!
تصویر هم مدتها بود که در انتظار نشسته بود! اما همبال متناسبی نداشت! تا به امروز که به ساحت دیدگان شما تقدیم شد
از همه اینها که بگذریم یقین دارم این ریشه های هزار ساله اند که زمین را نگاه داشته اند!
ــــــــــــــ
تکمله:
این شعر را از وبلاگ " خون شهیدان " به عاریه گرفتم
بسیار دلنشین بود! خدا حفظشان فرماید انشاءالله
. . . هو خیر ناصر و معین

بیا باور کنیم! که حتی در لغت نامه ها هم ظفر بعد از صبر آمده است
بیا باور کنیم اتفاقی نیست اگر مرد با درد هم قافیه است
بیا ایمان قاطع بیاوریم به قدرت های خداوند
بیا ایمان بیاوریم به امداد های غیبی
بیا ایمان بیاوریم به فـرشتگـان نشـانه گذار
بیا ایمان بیاوریم که خدا نــاله های مظلوم را می شنود
بیا ایمان بیاوریم که خدا حامی آنانی است که برای او قیام می کنند

بیــا ایمان بیاوریم به صلابت خون!
و بـه اعجـاز پـایــداری در راه خدا!
و ایـنکه خدا مومنین را بس است
و بشارت دهیم صـــــابـران را. . .!
وبدانیم هر آیینه خدا مـارا به محک ابتلا می آزماید!
تا مشخص شود عیار ایمان هر کسی چقدر است!
بیا ایمان بیاوریم به خدا. . . !
ـــــــــــــــــــــ
پ.ن
بسم الله الرحمن الرحیم
۱. گفت: ایا مردم چنین پنداشته اند که به صرف اینکه گفتند ما به خدا ایمان آورده ایم, رهایشان می کنیم؟ و بر این ادعایشان امتحانشان نمی کنیم؟
« احسب النّاس ان یتركوا ان یقولوا آمنا و هم لایفتنون. و لقد فتنّا الّذین من قبلهم فلیعلمنّ الله الّذین صدقوا و لیعلمنّ الكاذبین. عنکبوت ۲ »
گفتم : خوب بله دیگه اگه امتحان نباشه که نمی شه فهمید کی راست می گه:
2 . گفت : و می آزمایدتان به چیزهایی از ترس و گرسنگی و نقصان اموالتان . . .
« و لنبلو نکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات بقره ۱۵۵ »
دوباره گفتم خوب حالا این وسط کی قبول میشه؟
۳. گفت: و برد با آنانیست که صبر و تقوا پیشه می کنند
«و ان تصبروا و تتقوا فان ذلک من عزم الامور آل عمران ۱۸۶ »
چیزی دیگه ای برای گفتن نداشتم. . .
۴. ادامه داد : و به مومنین بشارت بده، آنانیکه همیشه همه چیز را از خدا می دانند...
« و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون بقره ۱۵۶ »
. . .
۵. و دوباره گفت: و درود و رحمت خدا بر این مومنان که هم ایشانند هدایت یافتگان
« اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون بقره ۱۵۷ »
دیگه ساکت شدم!
دلم آروم شد!
دعا کردم که خدا ما رو هم از قبول شدگانش قرار بده!
صدق الله العلی العظیم
ـــــــــــــ
تکمله:
مطلع نوشته، تضمینی هاییست نخست به مرحوم سید حسن حسینی و بعد ،به مرحوم امین پور(با اندکی تلخیص و راحلیزاسیون !) خدا قرین رحمتشان فرماید انشاءالله
هو النور

سفرنامه خیزران
روایت چهاردهم: اگر قبولم کنی...!
بگذار برایت از همیشه این بغض گلـوگیر بگویم
بگذار برایت از این کویر چرک و چروکـیده نیل بگویم
از این فراوانی ِ خشکسالی درسرزمین اشک!
بگذار برایت از این حسرت زیارت های نارفته عاشورا بنویسم
از این سجده های شفاعتی که آرزوی شهادت دارند!
بگذار برایت از جامه های سیاهی بگویم
که هر سال پوشیده ام تا روی سیاهم را بپوشانند
پوشیده ام تا به لطف شما این رویِ سیاه، روسفید شود .
بگذار برایت بنویسم از این سالهای انتظار!
از این مظلومیت متواتر اسلام . . .
بگذار تا بگویم از آن آرزوهای دراز . . .
بگذار کفنم را نذرت کنم که اجازه دهی به دیگرانش دهند!
بگذار تا بدانم که چقدر زمین را دوست ندارم!
بگذار بگویم که چقدر! التماس دعا دارم
تا از خدایت بخواهی، که زمین گیر نشوم!
بگذار بگویم که می خواهم گم باشم در این عرصه خداوندی
که حتی یک وجب!حتی یک وجب را هم،برای خودم تصاحب نکنم
بگذار زیاده خواه باشم و به کم قناعت نکنم!
بگذار وقتی راه آسمان باز است به گوری بسنده نکنم!
بگذار آن دست آخر، تنها به خون عشق تو غسل کنم و به خاک پاک تو کفن!
که از تمام این دنیا، مِهر و مُهر تو برایم کافیست
بگذار التماست کنم که حتی شده، آن انتها، نام مرا هم به خیل عاشقانِ سرخ رویت اضافه کنی!
انتظار زیادی است! می دانم! اما نه از شما!!!
تبریز - تاسوعای سال ۱۴۳۰
ـــــــــــــــ
تکمله:
چند کلمه حرف حساب
شاید دیگر نیازی به پ. ن نباشد!
شاید وقت آن رسیده باشد که بتوانیم حرفها را در متن اصلی صحبتهایمان بگوییم!
شاید وقت آن رسیده باشد که صادقانه دعا کنیم که خداوند به حرمت این صاحب عزا، دست ما را هم بگیرد!
و همه این کار ها، این نوشته ها، این عزاداری ها، این اشک ها و ... را ذخیره آخرتمان قرار دهد!
می دانید!
می ترسم که مبادا دست آخر، همه این ها را نپذیرند!
که بگویند فلان اشک به خاطر فلان حاجتت بود!
فلان اطعام به خاطر فلان خودنمایی و فلان چیز!
فلان نوشته ها به خاطر خوشایند خودت بود یا. . .
دعا کنید کارهایمان را خالص کنیم برای روزی که کسی را نه مالش، نه اهل و عیالش و نه خانه و شهرت و باغش، ثمر نمی دهد!
دعایمان کنید تلاش های این چند وقته را از ما قبول کنند!
روایتی از آن ۱۴ روایت
در نوشته های این شبها، همه تلاش بر این بود که روایتی اشاره وار از صحنه های مختلف دهم!
که "العاقل یکفیه الاشارة" در خانه اگر کس است، یک حرف بس است . . .
تا ادامه داستان در ذهن خواننده تداعی شود!
۱۴ روایت و بیست صحنه!
سعی شد این بیست صحنه، چون دانه های تسبیح به هم مرتبط شوند تا در نهایت از آن حج ناتمام تا به این انتظار مدام و سرخ فام برسیم.
و این بضاعت این حقیر بود.
شعر های پای تصاویر هم عموما از مرحوم دکتر سید حسن حسینی و جناب قزوه بودند.
مطالبی موجز، که سر نخ هایِ هر کدام، به حماسه ای بزرگ می رسند.
پ.ن و تکمله
می دانید!
آدم های امروز، بسیار کم حوصله اند. در این زندگی ماشینی، "مک دونالدیسم" و "فست فود" شاه بیت زندگی بشریست.
بشر امروز دیگر حوصله مطالعه مطالب طولانی را ندارد هرچند آن مطالب بسیار ارزشمند هم باشد. درعوض همه عادت کرده ایم به ساندویچ هایی که سریع بتوانیم قورتش دهیم.
اینجا وظیفه کسانی که می خواهند راوی ارزشها و ناقل آنها باشد سنگینتر است!
به نظرم می رسد وظیفه ما درست مثل مادر "حسن کچل " است، یعنی باید خواننده کم حوصله را قدم به قدم با چیدن سیب های سرخ از خانه بیرون کشید.
همین است که کالبد نوشتار اکثرا کوتاه شده است و در عوض توضیحات به پی نوشت منتقل شده اند.
در خود پی نوشت ها هم سعی شده است ایجاز و اختصار رعایت شود.
نمی دانم چقدر موفق بوده ام!
تصاویر!
سعی بسیار شد تا تصاویری متناسب با روایت ها انتخاب شوند.
تصاویری که خود هویتی مستقل اما تکمیل کننده برای هر روایت داشته باشند.
و شاید سخت ترین و البته زیباترین قسمت کار همین ها بود.
و در آخر!
امید است سیاهه های این چند وقته مورد رضایت قافله سالار این کاروان سرخ، قلب نازنین حضرت صاحب الزمان و ساکنین! این سفرنامه قرار بگیرد!
که اگر قبول شوند امید واثق دارم توشه خوبیست؛ نه به خاطر این روایت ها، نه! به خاطر آنکه اهل بیت، خاندان مهر و عطایند!
و نعوذ بالله اگر زبانم لال فردای حساب،اینها وزر وبالمان شوند!
دعایمان کنید!
دعایتان می کنیم!
به نام خدایی که عاقبت
زمین را به مستضفان خواهد بخشید

سفرنامه خیزران
روایت سیزدهم : کربلا همچنان جاریست
یا نامه ای به نشانی کربلا
کربلایی سلام!نامه ات به دستم رسید
یعنی نامه ات به دست همه ما رسید، یعنی باید بگویم نامه ات هر سال به دست ما می رسد
کربلایی خوبی؟
کوثر و نعیم و طوبی که خوش می گذرد؟
راستش را بخواهی حال ما خوب نیست
اینجا هم بعد از این هزار و چندصد سال، هنوز یزید و ابن زیادها فراوانند، شاید باورت نشود، اما امروز، بیشتر هم شده اند!!!
امروز هم ما شریح قاضی های زیادی داریم
جایت اصلا خالی نیست
می دانی!
امروز اسلام یتیم تر از همیشه است، آن روز ها هرچه که بود امامتان، ظاهر بود، اما ما امروز از اماممان غایبیم!
می دانی!
بعد از شما، ما کربلاهای زیادی داشتیم
در آن جنگ هشت ساله؛ سه راهی شهادت، فکه، شرهانی و... را می گویم
آن جوانانی که تشنه به دیدار حضرتش شتافتند، آن ها هم تشنه دیدار بودند

و آخرین کربلای ما غزه است. اما حیف که امروز دیگر کسی جگر مختار ندارد!در غزه کودکان و زنان و مردان را به مرگ محکوم کرده اند!
آنها که چیز زیادی نمی خواستند!
یک وجب زمین برای زندگی! فقط همین!!!
و امروز چه مردانه ایستاده اند؟
تا از شرف و ناموس و اسلام و مسلمین دفاع کنند
نمی دانم آنها اصلا نامتان را شنیده اند یا نه؟
اما باور کن حسین وار سینه سپر کرده اند
آخر برای گرفتن حق باید جنگید، باید خون داد تا خدا هم یاری نماید!
باورت نمی شود اگر بگویم شیوخ حجاز فتوا داده اند کسی که از این مظلومان حمایت کند مفسد فی الارض است و قتل او واجب
یا اینکه بگویم شیوخ الازهر، چگونه چشم بسته اند!
آه کربلایی!
دلمان پر خون است
می بینی چقدر شریح ها و ابو موسی ها زیاد شده اند؟
کربلایی!
امروز فقط دلم به آمدن آن آخرین چاره خوش است. تو هم دعا کن که درمان همه درد های ما، در رسیدن به آن امام حی و حاضر است!
و به آقایمان و هم به حضرت مادر، بسپار، دعایمان کنند تا برای آمدنش آماده شویم و آماده بمانیم.

سلام مارا هم برسان!
و بگو برای مردم داغدار غزه هم دعا کنند.
برای مادران داغدار، برای یتیمان، برای تشنگان، برای گرسنگان ...
و هم برای این کوفیان بی وفا و این فرزندان ابی لهب و ابی فهد
این نامسلمانانی که دین را به زر می فروشند!
اینها که با شیطان بیعت می کنند تا تاج و تختشان حفظ شود برای اینها هم دعا کن!
آه کربلایی!تو را خدا دعایمان کن!
تبریز- بیست آبان ماه ۱۳۸۷
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن :
به نام خدا
این کودکی که همیشه به همه هم تایان بزدل عربی پشت می کند حنظله است! بگذارید از حنظله بگویم برایتان که از این وبلاگ به عاریه گرفته ام با اندکی تلخیص( مثل همیشه):
بیست سال از شهادت ناجی العلی - مشهورترین کاریکاتوریست سیاسی جهان عرب و اسلم - در لندن، می گذرد. ناجی العلی خالق شخصیت حنظله، آن کودک پناهنده فلسطینی است. علی خود می گفت:" حنظله همواره یک پسربچه تخس پابرهنه باقی خواهد ماند"
"حنظله تنها زمانی بزرگ خواهد شد و ده سالگی را خواهد گذراند که به فلسطین برگردد."اما خالق حنظله پیش بینی کرده بود که این کودک بعد از مرگ خالقش به زندگی ادامه خواهد داد. امروز، 20 سال بعد از مرگ ناجی العلی، حنظله جسورانه و با با شهامت روی دیوارهای حائل فلسطین حضور دارد.
ــــــــــــــــــ
تکمله:
این نوشتار
بسم الله النور

ای چشم چه می شود؟ وفاداری کن !!!
دل خون شده است، تـو اندکی یاری کن
ای چشم تو را به همنشینی سوگند!
حتی شده یک نفس، تو همکاری کن
تنگ است مرا راه نفس آه ای اشک!
بگذار کمی نفس کشم، کــاری کن!
یــا محض رضای او فقط یک امشب
در کــاسه این گـدا نکوکـــاری کن
در مــاتم کــربلا چرا بی طرفی؟
لالی تـومگر، بیاکمی زاری کن!
...ای مـرگ دلم پوکـید از گریـه
برخیز تو دست کم کاری کن
شب عاشورای ۱۴۳۰ - تبریز
ــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت دوازدهم:این چشمه های هزار ساله
۱. مرجوم دولابی می فرمودن: اشک چشم رو تار می کنه، اما اشک بر حسین(ع) شیرینه و این اشک نور چشم مومنه!
۲. نمی دونم حسین جان، چه کرده ای که حتی تظاهر به گریستن بر تو هم پیش خدا ماجور است؟
۳. می دانی اشك،زبان دل و شاهد عشق است!
و راستی تنها با اشک است که سنگینی این فاجعه، کمی سبکتر می شود.
۴. راستی تو خود گفته ای: "انا قتيل العبرة،لا يذكرنى مؤمن الا بكى"
که تو كشته اشكی، و مگر می شود مومنی تو را یاد کند و نگرید بر آن همه مصیبت؟
۵. و این چه آبی است که حتی یک قطره از آن آتش جهنمی را فرو می نشاند؟
نمی دانم!
اما بگذار گریه کنم!
رخصت بده در رسای آن همه درد ها فغان سر دهم!
می دانم که باید تو بخواهی!!!
ای چشم بیا که خون بباریم امشب در سوگ حسین جان ببازیم امشب
در ماتم کربلا اگر نمیریم اکنون داغ دل پروانه بینیم امشب
ــــــــــــــــ
تکمله:
نوشته های این پست را نمی دانم نامشان را چه می توان گذاشت؟
اما این نوشته های شبیه شعر، از حقیر است!
به نام مدبر اعلاء
اپیزود چهارم:

سلام دخترم
تو اولین میهمان مایی!
ـــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت پنجم:آن کودکان حریق
برداشت چهارم: آن کودک سه ساله
. . .سلام دخترم!
چه زود رسیدی دردانه ام!
راست گفتی صدقه بر ما حرام است.
. . .خسته شدی ای بیا اینجا! کنار عمو و برادرهایت . . .
هو الصابر!
امشب شبیست، از همه شبها سیاهتر تنهاتر از همیشه ام ای شاه بی سپاه

" تـــــــاریخ زن آبـرو مـی گیـرد
وقتی پلک صبوری می گشایی
و نام حماسی ات
بـر پیشانی دو جبهه نورانی می درخشد: زیـنب!"می دانم دلت "میهمانسرای داغهای رشید است "
ولی قرآن بخوان
"و مارا به روایت پانزدهم معرفی کن
تـا طبل هلهـله از هـای و هوی بیفتد
قرآن بخوان و تجوید تازه را به جهان بیاموز "
___________
پ.ن
به نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت یازدهم: معصوم پانزدهم(س)
1. با غروب عاشورا، زینب طلوع می کند!
و او پیامبر اولوالعزم عاشوراست! با رساتی عظیم! و با اعجاز بلاغت و شهامت
او باید کربلا را از حصار روز دهم و زمین نینوا آزاد کند.
او باید چنان فریاد مظلومیت خاندان نبی را بلند کند که هر روز عاشورا و هر زمین کربلا شود
او راستی پدر داغدار این کاروان غم زده و فاجعه دیده نیز هست!
پرستار این امام رنجور!
2. تاریخ تماشا می کند که چگونه دخت علی این مصیبت جانگزا را از پای در می آورد؟
تاریخ مگر می تواند فراموش کند آن تلّ پر هول و هراس را! آن رصد گاه خوف انگیز آن تل زنیبیه را؟
تاریخ مگر می تواند فراموش کند آن گودال شوم را؟
آن زمان که زینب(س) بر سر بدن تکه تکه امام حاضر می شود و خاکسارانه به خدایش می گوید:
"اللهم تقبل منا قليل القربان"
خداوندا اين قربانى كوچك را از ما قبول كن
بی هیچ منتی و از سر بندگی و اخلاص، چه زیبا شرط بندگی به جا می آورد.
3. یا چگونه در آن بزم شیطان با صلابت حیدری - آن هم بعد از آن همه مصیبتی که کمر عالمی را خم می کند - با سر بلندی می فرماید:
" ما رایت الا جمیلا"
که جز زیبایی ندیدم!
و مگر دخت علی(ع) جز زیبایی هم می تواند چیزی ببیند در آن بزم رحمانی و صحنه بی بدیل عشقبازی!
۴. یا مگر در آن خرابه، خستگی و تشنگی و مصیبت و شلاق ... می تواند مانع از نماز شب های زینب شود؟
آه!
بی بی دلم به فدایت!
چگونه شکستی که نماز شبت هم، شکسته بود؟ . . .
و چقدر خداوند این نماز تو را پسندید!
و برای خود نگه داشت!
۵ . . .زینب جان!
چه صبور بودی!
سربلندمان کردی خواهرم!
___________
تکمله:
*. اشعار این پست، آنها که با " " مشخصند، از مرحوم سید حسن حسنی اند
و آن بیت نخست از جناب قزوه
**. عده ای بر این باورند، چون زینب(س) در موسم بیماری حضرت سجاد، امور مربوط به امامت را وساطت می کرد، بایست چون خود امام(ع) در عمل و انتقال به کلام وحی، از خطا و گناه عاری باشد!

ـــــــــــــــــــــــــــ
تکمله:
بیت زیر عکس از جناب قزوه و ابیات پایانی را نمی دانم!
به نام او که موجودی به نام انسان آفرید
موجودی که گاهی خالق به او می نازد
اپیزود اول:

ـــــــــــــــ
تکمله:
شعر عکس از مرحوم حسینی است
به نام او كه عادل است و ناظر
رحيم است و كريم

امشب به زیارت نواحی فریاد تو آمده ام
و لبانم سربلند اعتراف می کند:
اگر گلوی تو نبود، عقل این حنجره هرگز به فریادهای بلند قد نمی داد
ــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت نهم: و اینک! این شاه بی سپاه
۱. این سو در آسمان، جای سوزن انداختن نیست!
هر گوشه ملکی با هزار فرشته:
این طرف جبراییل و لشگریانش، آن طرف عزراییل با سپاهیانش، آن سو تر میکاییل، این سو اسرافیل . . .
فوج فوج فرشتگان جمعند مگر چه شده است؟
شب قدر هم که باشد این چنین که امروز است نیست!
ارواح آن یکصد و چند هزار پیامبر هم هستند!
چرا اینگونه ماتم زده و متحیر؟ چرا اینگونه غضبناک؟ پس چرا ...
۲.و چه طوفانیست، فرزند حیدر زَهره خصم ریخته است . . .
۳. سنگ ها می آیند... و تیرهای حرمله.
آتش فشانی سه شعبه بر دل امام فوران می کند و ناگاه صاعقه ای آهنین از عمود!
۴... امام روی زمین است، باز هم می ایستد شاید در این لحظه آخر یکی از این دوزخیان هدایت شوند! آخر او معلم سومین انسانیت است! اما این کوفیان دلهاشان سخت کافرست!
۵. باز هم صفوف ملایک منتظر اجابت امامند تا به آنی این قوم فاسق و بی حیا را هلاک کنند! اما امام(ع) می دانند که امروز روز تقدیر سرنوشت بشریست! امروز باید حجت بر همگان تمام شود!
. . . راستی او چقدر بی تاب لقای حضرت محبوب است!!!
۶. وباز هم باران تیر و عمود و شمشیر . . . و آن گلوی ترد...
۷. امام در گودی قتلگاه، پا در رکاب بُراق شهادت است
۸. امام با گلویی شکوفا و تنی شرحه شرحه! شرحی بلیغ از سوره های بی همانند پاکبازیست و هنوز با همین آخرین جرعه های جان، محبوب را می ستاید
۹. پیراهن، انگشت و انگشتری ...امام را به تاراج می برند، اما کسی زهره اتمام کار ندارد
۱۰ ... نه نه تو نیستی! والله از رسول الله شنیده ام چه کسی مرا میهمان معراج خواهد کرد
۱۱. آخر برای دست یازیدن به حریم امامت باید به همان اندازه هم بد بود . . . و شمر آمد...
۱۲. امام لبخند می زند . . .
و چقدر شبیه پدر بود:
«الهی رضا بقضائک و تسلیما لامرک لا معبود سواک»
ای همه کسم فدای خاندان شما!
قسم به خدای کعبه که رستگار شدید!
ـــــــــــــــــــ
تکمله:
*شعر عکس از دکتر حسینی است
** براق مرکب حضرت احمد(ص) بود در دیدار حضرت احد منتهای سرمد، در آن مسافرت معراج
*** روایت های خانه دوست، در پست های اخیر برداشتیست آزاد از این قلم، از مقاتل مختلفی از لهوف و لعمات و ...
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً
اى نفس مطمئنه،خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد

امتحانم کن که چون عاشق شدم بی کفن بی سر تو را لایق شدم
دعایمان کنید
با امامان باشیم و او را رها نکنیم
ــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت هشتم: امام برای رفتن آمده است
1. تک تک سرداران، پر کشیده اند
حبیب،بُریر، عباس . . .
علی اکبر، قاسم و حتی عبدالله و علی اصغر!
از پیرمرد 70 ساله تا نوزاد شش ماهه همه را باید فدا کرد در راه خدا؛ باید. . .
همینطور است، جان بازی! برای امام و دین که سن و سال نمی شناسد!
آنجا که امام در صحنه است، باید در صحنه بود که اگر نباشیم، چه ایستاده در نماز چه نشسته در شراب هر دویکی است*
2 . . . زینب رها نمی کند، بهانه ای برای لحظه ای نگه داشتن! گاهی پیراهن، گاهی وصیت مادر . . .
آخر نمی خواهد امام زمانش را . . .
اما حسین(ع) باید برود،آخر این روز را از ازل برایش مقدر است.
مگر توبه آدم را در این روز نپذیرفته اند؟
مگر کشتی نوح در این روز و این مکان آرام نگرفت؟
مگر . . .
۳. تک به تک، شاهد شهادت شه پران عشقست
هر لحظه دلش بی قرار تر می شود اما او امام زمان است و تکلیفش هدایت!
مدام دعوت به دین خدا می کند مدام یاری می طلبد شاید گمراهی نجات یابد، شاید کسی از این فلاکت عظیم رها شود.
اما این دلها سنگتر از آنند که ندای "هل من ینصرنی" حجت خداوند را بشنوند!
که چنان گمراهند که خداوند بر دلهایشان ختم زده است،بر گوشهایشان، بر دیده هایشان!**
۴. به هدایت این قوم امیدی نیست و امام باید" خون خدا " باشد در کالبد زمان، تا در تمام زمان ها و مکان ها جاری شود، تا اسلام را زنده نگاه دارد.
امام باید مفخر اهل زمین و آسمان ها شود!
امام باید کاری کند که هر روز کربلا شود و هر زمین عاشورا!
۵. و این رسالت حسین است!
ابراهیم را بگویید به تماشا بیاید!
حسین 72 اسماعیلش را در راه خدا به مذبح می برد!
___________تکمله:
* از بیانات علامه طاهر زاده است
** اشاره به آیه"ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم . . ."
*** بیت نوشتار از آقای مهدی شریفی است به گمانم
هو المومن المهیمن

قنداق اصغرست مرا تیر آخرین در عاشقی نبوده ز من پاکبازتر
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت هفتم:معراجی از گلوگاه راه شیری
۱... امام، خون طفل را در مشت می گیرد و برای ملائکه هدیه می فرستد!
:خدایا!
این کوچک مرا هم بپذیر...
۲ . . . و چه بزرگ بودی علی کوچکم!
که بر فراز آن شهاب ثاقب
راه شیری را یک شبه تا انتهای منظومه های عشق، یک نفس رفتی!
۳. آه ای علی کوچک!
طنین بیعت مردانه ات در آن قحطی مردانگی، هنوز در کنگره های تاریخ می چرخد!
و تو کوچکترین لبیک "هل من" امامت شدی!
اما شادم که آخرین آنها نبودی، که بعد از تو . . .
۴. و هنوز اساطیر شقاوت
در آستانه این التهاب لرزانند!
ــــــــــــــــ
تکمله:
بیت تصویر از جناب قزوه است
بسم الله البصیر بالعباد
اپیزود سوم

بعد از عمو برای من از عطش و آب نگو!
که این آبِ خوار، هر جرعه در گلوی من خار می شود!!
ـــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت پنجم: آن کودکان حریق
برداشت سوم:آب در گلو خار می شود
. . . عمو جــان تشنه ایم امـا!
برگرد!
آب نمی خواهیـم،فقط برگـرد!
عمو! این تیز های تیغ بدنت را . . .
عمو برگرد! آب نمی خواهیـم!
و اما عمو نیامد. . .
و امروز، هر روز! جرعه جرعه آب، راه گلو را می خراشد و دل را می آزارد... عمو جان!
ید الله فوق ایدیهم

از طفل آب خجالت بسیار می کشم آن یوسفم که ناز خریدادر می کشم
اپیزود اول:
تو آن راز رشیــــــدی
که روزی فرات بر لبت آورد
و کنـار درک نـــام تو
کوه از کمر شکست. . . تــو آن راز رشیـــــدی
که روزی فرات بـرلبت آورد
و ساعتی بعد در باران متواتر پولاد
بـریـ.. .ـده بـ.. .ـریـده افشـا شدی
اپیزود دوم:
. . . در مشک تشنه جرعه آبی هنـوز هست
اما به خیمه ها برسد با کدام دست؟برخـاست بـا تلاوت خون بـانگ یا اخا!
وقتی" کنار درک نام تو کوه از کمر شکست"
ــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت ششم: آن دست های آسمانی
۱. چقدر مردانه بودی ای آموزگار فضل!
و در آن ظلمت کربلا چه تمام قد، آفتابی کردی قامت مردانگی را !!!
۲. تاریخ هر چقدر هم که فراموشکار باشد، مگر می تواند حماسه هایی چنین را به فراموشی سپارد؟
در این برهوت ایمان و یقین، و در این انقلاب اسطوره های شیطانی و افسانه های اومانیستی، هنوز مهابت آن دستان موسایی ،باطل السحر شیاطین است که تیغ به قامت سیاهی و جهالت می کشد.
۳. . . و شما و آن سلسله پاک، تا ابد، " حقیقتی مقدس بر پیشانی اساطیر"** خواهید درخشید.
ــــــــــــــــــــــ
تکمله:
*. اپیزود اول از دکتر حسین است و اپیزود دوم به همراه بیت عکس از جناب قزوه( البته توجه به تضمین ایشان به مرحوم دکتر هم خالی از لطف نیست)
**. این هم تضمین حقیر، به جمله مرحوم شریعتی!
هو فی المرصاد
اپیزود دوم:

راستی!
آیا کودکان کربلا تکلیفشان تنها
دایما تکرار مشق آب - آب
مشق بابا - آب بود؟
قیصر امین پور
ـــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت پنجم: آن کوکان حریق
برداشت دوم: این مشق های سخت
۱.شد شعله های العطش تشنگان بلند. . .
۲. عباس مگر می تواند تحمل کند! چرا برادر اذن نمی دهد!
۳... و عباس اینبار اجازه می یابد...
به نام او که مقربان را
به جام های پیاپی بلا می نوازد
اپیزود اول:
ا
. . .عطش بی رحمــانه آتـش می بـارد!
و کودکانِ صبر، به چلّه بلوغ رسیده اند!
راستی جرم این کودکان مگر چیست، که اینگونه به تازیانه های حریق حد می خورند؟
یـا مگـر آن حنــ.. ـجره کوچک، چه گفته بود که بـا تیر سه شعـله به آتشش کشیدند؟
به من بگو!
کدام قانون ماهی بی قرار را به کویر محکوم می کند؟
ــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت پنجم: آن کودکان حریق
. . .
ــــــــــــــــ
تکمله:
شاید وقت آن رسیده بود که مطلبی تماما از هذیان واره های نسیانی این راحل رو سیاه نوشته شود! آن هم با تضمینی از مرحوم سید حسینی!
به نام او که روز را
از پس شب تار برمی آورد

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است. صبح فردا . . .
مکن ای صبح طلوع!
مکن ای صبح طلوع!
مکن ای صبح طلوع!
_______________
پ.ن
به نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت چهارم : شبی تا خدا!
۱ . . . و یک روز مهلت!
آن کاروان تشنه که جایی برای رفتن نداشتند، همین بود که آن پلیدان رضایت دادند، شاید حسین(ع) بیعت می کرد، شاید حتی می شد آنها را بیشتر آزار داد...
۲. در تاریکی شب،امام انگار در اطراف خیمه ها، روی زمین به دنبال چیزیست!
امام خار و خاشاک زمین را می کند!
آخر اینجا فردا، جولانگاه پلیدان است و طفلان کوچک، گوی چوگان این بی دینان!
۳. و امام می داند!
. . . زینب تو هم بدان! و آماده باش که مسئولیتی سخت و رسالتی عظیم داری!
زینبم، فاطمی باش!!!
هوالبصیر

بو گجه پیمان پوزولدی آشینالر گتدیلر
امشب بیعت ها شکسته شد و آشنایان رفتند
قویدولار پیغمبر اوغلون بی وفالار گتدیلر
پسر رسول خدا را تنها رها کردند و رفتند این بی وفایان!
_____________
پ.ن
به نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت سوم: ماندن؛ ماندگار شدن
امام فرمود: بیعتم را از شما برداشتم، هرکه می خواهد برود!
اگر دِینی بر عهده دارید یا تکلیفی به گردن، نمانید که خداوند از حق الناس نمی گذرد!
امام فرمود: بدانید که نهایت همه ما فردا شهادت است، اینجا اگر بمانید...
امام حتی به اهل بیت و رباب و علی اکبر هم فرمود: شما هم بروید اینان با من کار دارند نه با شما!
. . . چراغ ها را کشتند! تا آنکه می خواهد، بدون خجالت از کاروان اشک و عشق و عطش، جدا شود
و امامش و اهل بیتش را تنها بگذارد
و آنانی که ماندند صاف بودند! زلال، و چه زیباست وقتی معبود تو را انتظار می کشد!!!
و آنان که رفتند، با حسرتی ابدی و ذلتی همیشگی زمین گیر شدند
و به راستی!" باید چراغ ها را خاموش کرد تا چهره مردانگی روشن شود "**
_____________
تکمله:
*. عکس:
1. امروز مراسم شمع گذاری و فانوس بندی بود! هرچه کردم عکسی یادگار کنم، نشد!
2. آخر شب که کوچه کوچه و علم به علم، دنبال آوارگان حسین(ع)! ناله هارا دنبال می کردیم، چشمم خورد به این شمع ها!
در این سرمای تبریز و این باد، چند شمع در آغوش هم!
3. حیفم آمد، سریع از ماشین پیاده شدم،این گریه عاشقانه و این وداع جانسوز، چقدر برایم قشنگ بود
4. با گوشی عکسشان را گرفتم.
5. می خواستم برای وبلاگ عکس را کمی ویرایش کنم تا گرافیک بهتری پیدا کند! دلم نیامد!
همین سادگی و صداقت است که زیباست!
**. خداوند رحمت کند سید حسن حسینی را! از اوست
به نام او که دشمنانش را
سخت در هم خواهد شکست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.نبه نام خدا
سفرنامه خیزران
روایت دوم: این کوفیان بی مروت
هزاران نامه برایش فرستادند که یابن رسو الله ! بیا که بی تو بی تابیم!!! . . .
.
.
. . . و نوشت برای امام که:
این مردمان دلهایشان باشماست اما شمشیر هایشان بر شما!
قلوبهم معکم و سیوفهم علیکم!
حسین جان!
كوفه ميا، كوفه پر درد است كوفه ميا، كوفه نامرد است . . .
________
تکمله:
بیت این نوشتار: قبلی
یدالله فوق ایدیهم

از لابه لای آتش وخون جمع کرده ام اوراق مقتلی که خطرها دراو گم است...
_______________
پ.ن
با کاروان نیزه بیا همسفر شویم باران شویم و با همه تن گریه سر کنیم
ـــــــــــــــــــــــ
تکمله:
بیت اول از جناب قزوه است.بیت دوم هم از ایشان، با اندکی تغییر.خدایش حفظ فرماید