هو العالم الغیب و الشهادة
صفايي ندارد ارسطو شدن
خوشا پر گشودن پرستو شدن
الهی! . . .
می دانی
______________
پ.ن
به نام خدا
دلم برای تو تنگ می شود گاهی
شبیه سینه ای از سنگ می شود گاهی!
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان1387ساعت   توسط راحل
|
هو الباقی
برای ماندن، باید ریشه دار بود!دعایمان کنید
ریشه در اقیانوس معرفت بدوانیم
تا ماندنی شویم، تا ابدیت، تا خدا
+
نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت   توسط راحل
|
به نام همان همیشه همیشگی
دوستان و همراهان
نور زادگان و دل پیشگان
سلام های این رو سیاه سپید پوش را پذیرا باشید.
این عبد بد و بنده دلسیاه خداوند، از نور حضورتان چراغ می گیرد و همواره شمیم حضورتان را آرایه جان می کند!
ولی گاهی همیشه پر عذر و بی بهانه، نه اهلیت پاسخ به واژه های پر و رنگین شما را دارد و هم نه سر ِ آن را.
بر او نگیرید و بر حساب بی معرفتی هایش! اضافه نکنید. . .
و دیگر!
میهمانان این خانه گویی در سلوکشان، طواف سکوت می کنند و چنان آهسته و آسّه می آیند و می روند که ...
و تنها به ته نوشتی در خفا برای مستاجر این خانه، بسنده می کنند.
و گاها آنچه در نظرات عیان است، چندین برابر آن چیزیست که در نهان است و چقدر حیفم میگیرد! که دیگران نمی توانند بخوانند و لذت برند!
این حقیر سراپا تقصیر، به هم کلامی و ملازمت چنین خوبانی می نازد و از خداوند می خواهد به برکت و آبروی آنها ذهن و زبان او را هم زفت و زلال نماید.
باری به هر سو، سپاس ها داریم از رب الارباب، حضرت صمد، منتهای سرمد!
که چنین منتی بر ما نهاد و این فقیر بی چیز،چه لطف ها و کرم ها که نمی بیند و ... القصه:
گر سر هر موی من گردد زبان شکر های تو نیاید در بیان
به هر حال می رویم که به قول یکی از همین بزگواران در خفا:
"رفتن ها مرحمي براي اين زخم هاي بسته نشده ي شرحه شرحه اند"
چون همیشه
و محتاج تر حتی
چشم انتظار باران دعاییم
_____________
پ.ن
سه دیگر!
یکی دیگر از این رندان خلوتی مطلبی گلایه وار - انگار - فرموده اند:
" تو با خودت هم دشمنی
...
"
و چقدر راست گفته است اگر خدا بخواهد!!!
که به قول حضرت امیر:
دشمن ترین کس به هرکس خود همان کس است.
ولی آن قید معیت "هم" سخت فکریم می کند! مباد که از جانب این حقیر، دانسته یا ندانسته، گزندی به خبط بر کسی رسد!
که اگر رسیده است، عذر می خواهم و حلیت می مطلبم و استغفار می کنم.
کاش دعامان کنید، از دست این دشمن جراره به مدد چلچراغ سبیل هدایت، انوار دعای شمایان نیک و هم ایشان، و احیانا سوسوی کم رمق فانوس مجاهده خلاص یابیم. انشاءالله
+
نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت   توسط راحل
|
یا نور المستوحشین!
یا صراط المستقیم!
راه تنگ است و این راهی دلتنگ
دعایمان کنید پایمان نلرزد
دعایمان کنید پایمان نلغزد
ارتزاق ما به دعاست!
محض رضای خدا
دعا کنید!
______________
پ.ن
به نام خدا
سلام علیکم
این شعر هم یادم آمد! خدا رحمت کند سهراب را
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
كه به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
كه درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی واژه كه همواره مرا می خواند
In the name of God
* I should go *
The way is this such as blade; endure and danger
I worship, God help not wobble our legs
I worship, God help not leave this way
key word: Sohrab sepehry,sepehri, way, choose,lonly way
+
نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت   توسط راحل
|
اگر قبول کنی
باز هم به نام تو
خدایا یعنی بدتر از من هم، بنده ای داری؟
_______________
پ.ن
چقدر خجالت می کشم وقتی اینقدر صفا و صمیمیت و صداقت را به یکباره از بندگانت که فقط برای تو، فقط و فقط برای تو می گویند و می نویسند می بینم.
می دانی
می بینی
می شنوی
دستمان خالیست....
و دلمان پر!
الهی اسئلک ....
+
نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت   توسط راحل
|
به نام حضرت دوست
که بازگشت همه به سوی اوست

و عزّتی و جلالی!
لَاُقطِّعنَّ أملَ کُلّ مُؤمل غَیری
به عزت و جلالم قسم!
رشته امید آنکه جز به ما امید بسته است را خواهم گسست
قطعا و بی هیج شک و ابهامی
الهی!
عنایتی!
تا امیدمان تنها تو باشی
و هر آیینه همه چیز و همه کس را تنها وسیله ای از جانب تو بدانیم
و بدانیم خدا از همه چیز و همه کس، همه جا و هر زمان، بزرگتر و بهتر است_____________________
پ .ن
به نام خدا
سلام علیکم
شاید یکی از خوبی های زمان و یکی از حسن های سختی ها، گذرا بودنشون هست. اینکه خداوند هیچگاه تمام بلا ها رو به یکباره و برای همیشه برای بندش نمی پسنده...
بگذریم
متن اصلی برگرفته از یک حدیث قدسی هست که از غیرت حضرت حکایت ها داره! اینکه برای داشتن او باید خانه از غیر پرداخت و حتی ذره ای بی او بودن هم درین درگاه پذریرفته نیست. که می فرماید:
ما برای هیچ کسی دو دل قرار ندادیم "ما جعلالله لرجل في قلبه جوفين "
بگذریم
همین یکسال پیش بود، که سبک سرانه و پرمدعا، با شور و حرارت تمایز عشق مجازی و حقیقی را تبیین می کردم.
و انگشت به دهان، که چگونه "المجاز قنطرة الحقیقت" مجاز می تواند راهی برای حقیقت باشد؟
و تو گویی پالودن شوره زار این گلدان خالی، جز به خون دل راهی نداشت ...
و یکسال گذشت
و هنوز پر مدعاتر در آستانه این هزار راهه پیل افکنیم.
ولی دیگر نه جرات دم زدن داریم و نه...
بگذریم
هرچند اهلیت راه نداریم اما راهی هستیم!
حدیث ما به داستان آن پیر زنی ماند که برای خریدن یوسف رفته بود، شنیده اید؟
خبر فروش یوسف در همه شهر پیچید و حسن او شهره شهر شد.
تاجران دسته دسته برای خرید او کیسه کیسه زر می بردند. در این میان پیر زنی هم گرده ای نان به دست گرفته بود و راهی بازار !
پرسیدند پیر زن تو کجا می روی؟
گفت برای خرید یوسف می روم
گفتند با همین گرده می خواهی او را بخری؟ ثروتمندان برای خرید او پول ها داده اند و باغها نثار کرده اند!!
پیر زن جواب می دهد: آری شاید نتوانم او را بخرم اما می خواهم بدانند که من هم طالب یوسفم، و آن ثروتمندان برای خرید تنها بخشی از ثروت خود را می دهند اما این گرده تمام دار و ندار من است....
اگر ما نگذریم لا اقل شما بگذرید!
و دعایمان فرمایید!
خدایا ریشه هامان را در خون دلمان غرس گردان تا به کرمت معرفت و دوستی تو و دوستانت را ثمر دهد.
و یک هدیه برای شما و یک تذکر برای خودم که از روح الله عزیز به امانت تقدیمتان می کنم:
هر چه روح به خدا نزديکتر باشد، آشفتگي اش کمتر است. در دایره هم همیشه نزديک ترين نقطه به مرکز، کمترين تکانه ها را دارد
+
نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت   توسط راحل
|
بسم الله الذی
عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو

درست لحظه ای که نباید!
اتفاق می افتد
درست لحظه ای که باید!
اتفاق نمی افتد
چرا بایدفکر کنیم
تقدیر هر چیز تحت تدبیر ماست؟و آنچیزی که نیست حادثه است! تصادف است! فاجعه است؟
و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة فى ظلمات الارض
و هیچ برگی نمی افتد
مگر آنکه او از آن آگاه است!و هیچ دانه ای - در دل سیاه زمین هم که باشد حتی - نیست
مگر آنکه او از آن آگاه است!
دعایمان کنید
چون کودکی که تمام توجه اش به مادرش است
ما نیز تمام توکل و توجه امان به خدایمان باشد و همه چیز را از او بخواهیم
when we read!
didn't happen anything!
when we don't read
allthing happened!
what's the matter?
we plan but & God lead!
everything in world!- fall the leaves or beat seed in earth,are managed by God!
let's to believe!
God love us!
keyword: destiny, fate, appreciation , God see,God know
پ.ن
به نام خدا
سلام علیکم
*عنوان این پست از کارتون kungfu panda و از زبان استاد "اُدبِی" گرفته شده است!" هیچ چیز تصادفی نیست!!!"
** چند بیت این پست گویی از خانم قدسی قاضی نور باشد!(با اندکی دخل و تصرف)
***متون آخر این پست هم اذکار نماز غفیله است!
و چقدر بدبخت و فلاکت زده خواهیم بود اگر توان اندک خود را علت العلل تمامی وقایع ببینیم و اسباب بی مقدار و کم توان را یارای کم رسانی خویش!
ایمان بیاوریم که تنها اوست که می تواند
و تنها اوست که باید تنها از او خواست!
و به قول بزرگی!(که نامش را به خاطر ندارم)
چقدر پرستیدنی هستی خدای من!
_________
ته نوشت:
کارتون دیدن آنقدر ها هم بد نیست!
همانطور که مستحضرید کارتون های ساده ای که گاه مارا می خندانند و چندان جدی هم به نظر نمی رسند رسانه های بسیار قدرتمندی در تربیت نسل ها به شمار می آیند و مفاهیمی بسیار و کلیدی را به مسئولین فردا که امروز کودک هستند، القا می کنند.
ناگفته نماند استراتژیست های برجسته ای هم از همین تز ها استفاده ها کرده اند! استراتژی لی لی پوت و طرح خاورمیانه بزرگ به گوشتان خورده است؟
( حالا یا کودک درون یا نگاه نقادانه تحلیلی چه فرقی می کند کارتون خوبست! دیگر!!)
+
نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت   توسط راحل
|
هوالمومن!

. . .گفتم:
من به خدا ایمان دارم
گفت:
خدا هم به تو ایمان دارد . . .!
دعایمان کنید
ایمانمان چنان شود
که هر آیینه ببینیم که می داند!
I said: I believe God
he answered : god! believe you too
( a part of dialog in kont de mont kristo by alexander dooma)
keyword:belief ; the God light ; love of God ; hafez poems ; ghazaleyyate hafez ; hafez ; molana ; molavi ; count monte cristo ;kont de mont kristo ;alexander dooma
پ.ن
به نام خدا
سلام علیکم
*این دیالوگ بخشی از صحبت های کنت منت کریستو اثر الکساندر دوماست.
** عنوان این پست برگرفته از لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم... است.
بخش هایی از این غزل زیبای حافظ هم تقدیم محضر نگاهتان:
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهر ورزی تو با ما شهره آفاق بود
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سرّ عشق و ذکر حلقه عشّاق بود
پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه سود
ما به او محتاجب بودیم او به ما مشتاق بود
خلاصه به عقیده این حقیر، زمان هیچ وقت دردهای ما را بهبود نمی دهد بلکه تنها ما را به داشتن آن ها عادت می دهد.
و به قول جناب سهیل محمودی : دردهای ارزشمند هیچ وقت بهبود پیدا نمی کنند.
. . . بگذریم که حرفهای گفتنی و نگفتنی بسیارند.
خدایا! درد هایمان را زیاد کن!
و به قول مولوی:
آب کم جو تشنگی آور به دست تا که آبت جوشد از بالا و پست!
خدایا ظرفهایمان را بزرگ کن تا ظرفیت دردهای بزرگت را داشته باشد.
انشاءالله
+
نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت   توسط راحل
|
به نام او
که انسان را با حیا و غیور آفرید
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
دوره ارزانی ست...
چه شــرافت ارزان
تن عریــــــان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزان تر....!
آبــرو قیمت یک تکـــه ی نان ...
و چه تخفیف بزرگی خورده ست، قیمت هر انسان
دعایمان کنیم
به بی حیایی عادت نکنیم
و با بی حیایی در محضرش گناه!
ـــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
به نام خدا
سلام علیکم
ابیات این پست مدیون جناب آبدوس عزیز هست.
جمله ذیل را هم از وبلاگی ( که آدرس و نامش را به خاطر ندارم) به عاریه گرفتم.خدایش خیر دهد.
" داشتن هیچ چیز به بهای معصیت خدا نمی ارزد. "
+
نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت   توسط راحل
|
به نام او
که همین نزدیکی است

خدایا به تو پناه می برم برای آزگاری که از تو دور بوده ام
و پناه می برم به تو برای امروز، اگر فکر کنم به تو نزدیکم
خدایا راه رسیدن به تو دور نیست!
ما بیراهه رفته ایم
ما دور افتاده ایم
دعا بفرمایید راه را نشانمان دهد
دعایمان کنید نزدیکمان فرماید
دعا بفرمایید نزدیکترمان گرداند
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پ .ن
به نام خدا
سلام علیکم
۱.انگار مقاومت ما برای ننوشتن در خانه دوست، ثمری نداشت و این خالی بودن ها و صدا کردن ها و قیل و قال باید کماکان، بلای جای مخاطبین صبور ما باشه.
از خداوند صبر جزیل مسئلت می کنم براشون
و از اون ها دعـــایی برای تنظیم خودم و روحم
۲. حاشیه یک کپی از قبض تلفون( که یادم نیست ماله چند ماه پیش بود) این مطلب رو دیدم. به دل چسبید گفتم شاید چسبش به شما هم بچسبه
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت   توسط راحل
|