تبليغاتX
خانه دوست
دل ديوانه من اين همه آواره مگرد ـــ.ـــ خانه دوست همينجاست اگر بگذارند! . . . اگر بگذارند! اگر. . .


بسم رب السلام

 

كوزه اگرنيمه پر باشد:
با هر حركتي صدا مي كند
  

  

 

 

و اگر پر و پر باشد
و ديگر فضايی نماند

 با همه حركت هاي شديد
دیگر صدايی از او بيرون نمي آيد!

 

 

الهی!

می دانی که لبالب از تهی سرشارم!
می دانی که صحرای این سبو، تشنه دوستی تو و دوستان توست!
به حق خم های پر مایه ات
آب حیاتت را بر دل هامان ریز
تا رام شود

 و آرام گیرد

انشاءالله

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت   توسط راحل  | 


به نام خداي

از هميشه تا هميشه


خداوندا!

 من طول موج  صدایت را گم کرده ام

خام چشمی مرا ببخش

                        تا با تو همراه باشم

             تا آخر دنیا

             در جستجوی آخرین موعود

تا آنجا که بفهمم قیامت دروغ نیست

                

                      و " بهار آمدنی ست"

                 " غمگسار آمدنی ست "

______________

پ . ن

به نام خدا

سلام عليكم
انگار نميشه ما مطلبي بدون پا نوشت بنويسيم!

و يك انگار ديگه اينكه اين شعر از عبدالحمید رحمانیان هست كه از وبلاگ ماه بر مدار كلمات به عاريه گرفتيم.


+ نوشته شده در  جمعه 12 مهر1387ساعت   توسط راحل  | 


به نام او كه عادل است و ناظر
رحيم است و كريم

رو سفيد، استوار، سر بلند، به خاطر خدا بودن همين است.اگر به خاطر خدا بماني ، آنجا كه همه مي افتند تو مي ايستي.رو سفيد استوار سر بلند

شايستگي

از کشتی طوفان زده ای  فقط دو مرد نجات یافتند با مشقت و  شناکنان خود رابه جزیره ی کوچکِ بی آب و علفی رساندند.

در ابتدا، آنها هیچ چیز برای خوردن و پوشیدن و پناه گرفتن نداشتند.گفتند بهتر است از خدا کمک بخو اهیم .
پس هر يك به گوشه اي از جزیره رفت و دست به دعا گشود.

نخست، از خدا غذا خواستند؛ فردایش مرد اول، درختی یافت با ميوه هاي فراوان؛ اما مرد دوم چیزی براي خوردن نداشت.

به اين ترتيب روزها گذشت. مرد اول از خدا  همدمي خواست، فردا کشتی دیگری غرق شد و يك نفر نجات یافت همراه مرد شد. در سمت دیگر ولي، مرد دوم  تنها بود.

آنچه را كه مرد اول به آنها نياز داشت و م خواست، فردايش، معجزه وار دعايش مستجاب مي شد و آنها را مي يافت ولي مرد دوم هنوز هیچ نداشت.

دست آخر، مرد اول از خدا خواست كه نجات يابند؛ فردا يك كشتي كه از آنجا رد مي شد درست در سمت او لنگر انداخت، و آنها را ديد. مرد خواست با همدمش از جزیر ه برود و مرد دوم را همانجا رها کند .

از آن همه تقربي كه نزد خدا داشت خوشحال بود و احساس رضايت مي كرد كه  تمام خواسته هايش اجابت شده اند.

باخودش  مي گفت:" مگر آن مرد ديگر چقدر گناهكار و بد دلست  که هيچ يك از خواسته ها یش قبول نشدند؟ شايد خدا مي خواهد او را عذاب كند و بهتر است همینجا بماند !"

 زمان حرکت،سروشي صدا در داد: " چرا رفيقت را در جزیره رها می کنی؟"

مرد گفت: اين ها حاصل دعاي من است ، اگر او لياقتش را داشت خدا دعاي او را هم مستجاب مي كرد.

سروش گفت: اشتباه مي كني كه  تنها خواسته او اجابت شده است ! و او همه آن چيزها را  براي تو خواسته بود.

باور كنيم، نعمت ها و موفقيت ها تنها مربوط به خواست ما نيستند! و خيلي اوقات هيچ ربطي هم به استحقاق ما ندارند پس دعاي مومنان در حقمان را فراموش نكنيم و بدانيم بي عنايات خدا و دوستان خدا، به ارزني هم نمي ارزيم! 

تدبير تو يا تقدير او؟ نهايت كار با كدامست؟
ما تنها خيال مي كنيم كه همه چيز تحت تدبير ماست!

 

 

دعايمان كنيد كه بدانيم هيچيم
و هيچ نداريم
و اينكه قدر دعاهايتان را بدانيم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت   توسط راحل  | 


يا ارحم الراحمين




شُكراًلِلّه           
شُكراً لِلّه                   شُكراً لِلّه
 






دعايمان كنيد ذوق عبادت ارزاني مان كنند
و شوق بندگي


___________
پ. ن
به نام خدا

بيا تا برآريم دستي ز دل
كه نتوان برآورد فردا ز گل!!!

دستهايي در عطش شميم يك نگاه!
دستهايي بي قرار رسيدن
دستهايي در حسرت حتي يك لحظه  هم آغوشي!
دستهايي محتاج دستگيري!
دستهاي منتظر!!!

دستهايتان را بگشاييد و براي آمدنش دعا كنيد كه سوختيم از اين عطش هزار و چند صد ساله!!!



+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت   توسط راحل  | 


به نام خداي ليلة القدر
و راز هاي ليلة القدر





                                                                                     علي تنهاست. . .











كويرتر از پاييز، در انتظار باران دعاييم
به قطره اي حتي، چشم انتظار يارانيم



________________________
پ . ن

به نام خدا


خدايا!

مباد كه روح قرآن به پوست و مُركّب و مَركبَي بفروشيم!

مبادا امام نشناس باشيم و تيغ به رويش كشيم!!

مبادا بعد از يك عمر سنگ ايمان به سينه زدن، كافر و بي ايمان از دنيا رويم

خدايا! مبادا !!!


+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت   توسط راحل  |