تبليغاتX
خانه دوست
دل ديوانه من اين همه آواره مگرد ـــ.ـــ خانه دوست همينجاست اگر بگذارند! . . . اگر بگذارند! اگر. . .

به به . به به
خدا!




امشب شب مهتابه حبیبم رو می خوام
حبیبم اگر خوابه ، طبیبم رو می خوام

خوابَستُ بیدارش کنید
مست استُ هشیارش کنید

گویید فلانی آمده
آن یار جانی آمده

آمده حال تو ، احوال تو
سفید روی تو ، سياه موی تو

ببیند برود

امشب شب مهتابه ...



در اين شبهاي مهتابي
دعايتان چه دلچسب است!

_____________________

"حوصله سر بر" نوشت يا" چقد بيكاري "نوشت

خوابم نگرفت!
يعني ديگه كاملا عادت كردم به زندگي شبانه! وقتي كه همه مي خوابن بيدارم و وقتي همه دارن بيدار مي شن تازه...
اما اصولا بايد خوابم ميگرفت يه امشبه رو حداقل، خيلي خسته بودم...( نه كه همه كاراي ما رو اصوله...)
 
اما انگار قسمت نبود!
نمي دونم شايد قسمت يه چيزه ديگه بود!

پست قبلي رو كه نوشتم داشتم كركره ها رو مي كشيدم پايين،بگيرم بخوابم( ميشه گفت سرطان كمر گرفتم از بس امروز از اين بنده خدا كار كشيدم!) يهو ديدم فيلم سينمايي تكراري تلويزيون داره شرو ميشه! سه فازم پريد......خداحافظ رفيق!

خدا رحمت كنه همه ارواح رفتگان مومنين و مومنات رو! خيلي اصرار داشت اين فيلمو ببينم
يه چن وق گير سه پيچ داده بود ، كه ديدي؟ منم -نمي دونم چرا!- اون دوره، تو مُد نديدن فيلم بودم
  حالا كه فك مي كنم مي بينم سي دي فيلمم داشتم! آخرشم اون رفت آسمونو ما ياداز بيخ تا امشب.


نمي دونم شايد لياقت نداشتيم
خلاصه! حالا بعد چن وقت، در نبودش بايد امشب مي ديدم!
امشبي كه قربونه خدا برم، حسابي روحيه ريكاوريه!(cheye recovery nashonfty)
امشبي كه شبه مهتابه
امشبي كه ....

نمي دونم فيلمو ديدين يا نه؟
يك فيلم 4اپيزوديه، تو مايه هاي سورئال( همون ژانر ماوراء اينا)
داستان جنگ و جبهه و بچه هاي جبهه است
معنويت، خلوصي كه در قالب پديده هاي معنوي  براي افراد  داستان پيش مي آد
كاراكترا همشون موي بلند، ناخن دراز... واه واه واه
ژيگولو! در حد تيم ملي برزيل!!!
نمي دونم اينا كجاي جبهه بودن كه ما نديده بوديم - ما كه نه! باباهامون-
كارگردان سعي كرده بود نور بالا در بياره كاركتر ها رو اما سوسول از آب در اومده بودن!!!
اما صرفنظر از پوسته ظاهري ماجرا، داستان ها واقعا قابل تامل بودند، مخصوصا اپيزود اول كه شخصيتي به نام مسلم كه جانباز شيميايي بود، آرزوي شهادت داشت- و در يك فضاي فانتزي با دوستان شهيدش كه همگي سوار بر موتور - به شبگردي در تهران! مشغول بودن، همراه ميشه، و در آخر اونا مسلم رو جا ميگذارند كه "ما اجازه بردن تو رو نداريم!" و مسلم تريپ گريه كه اي بيوفا... اما در آخر،مثه اينكه ويزاش جور ميشه و بر ميگردن و مسلم رو هم با خودشون مي برن...

چن تا از ديالوگ هاي قصه جالب و استعاري بود كه خيلي به دل نشست!
*يكي از بسيجيايي كه تازه به شهادت رسيده بود، وقتي داشت با بقيه موتورسوارها از ميدون انقلاب رد ميشد، گفت:
"خداحافظ ميدون انقلاب! (وخود انقلاب)
دلم براي تنها موندنت! مي سوزه"

*شهدا به ديدار يك نفر كه همرزمشون بوده ميرن، يكي از شهدا بر ميگرده به طرف - كه نونوا بود - ميگه:
خودت نيومدي با ما!!
آقا خباّزه ( همون نونوا) جواب ميده: تو خودت شهادت مي خواستي رفتي، اما ما طمعمون بيشتره، ما رضايتشو ميخوايم، هرچي اون بخواد (تو مايه هاي پسندم آنچه را جانان پسندد و رضم به رضايك و اينا)

*يا يه جايي كه نصفه شب كارگرا مشغول بتن ريزي يك ساختمون بودند يكي از شهدا نگاه مي كنه و ميگه:
"چه بتني خرج اين مسافرخونه( كنايه از همين دنياي ناباقي) مي كنن!"
يكي ديگه از شهدا بر ميگرده ميگه:
"روزا بايد بياي ببيني كه چه چيزايي خرج اين مسافرخونه مي كنن كه باهاش ميشه بهشتو خريد"

در ادامه همين بخش،يكي از شهدا به ديدن خانومش كه هنوز به شوهرش وفادار مونده - و علي رغم خودكشي همه فك و فاميلا! حاضر به ازدواج دوباره نيست - ميره، و اصرار ميكنه كه چرا ازدواج نمي كني؟
خانمه ميگه: مگه من شوهر ندارم. . .
 وقتي شهيد ميگه: آخه چرا منتظري، اين خون دل خوردنا به چه دردت ميخورن؟نگاه كن داره رنگ و روت بر ميگرده، فردا ديگه كسي نمياد سراغتا؟ تو بايد شوهر كني بچه دار بشي...
جواب ميده:همه اينا با تو برام شيرين تره!!!

. . . وقت خداحافظي!
خانومه به شوهر شهيدش كه داره ميره ، با چشم گريون ميگه: دوست دارم!!!
و حاجي قصه ما جواب ميده: ما بيشتر!

خلاصه اين بخش مخصوصا مارو حسابي جوگير كرد بريم شهيد شيم . . . اما ديدم اون فيلم! بود بابا تواين دورو زمونه كي به شوهر زنده اش وفا مي كنه كه به شوهر مرده اش وفا كنه!!!( عجب توقعاتي دارما!)

يه بخش ديگه تو همين اپيزود، يكي از شهدا به ديدن مادرش ميره و شروع مي كنه به خوندن اين ترانه:

امشب شب مهتابه ...
حبيبم رو مي خوام!
حبيبم اگر خوابه....طبيبم رو مي خوام


كي گفته "تو چيز نوشت" نمي شه عكس گذاشت؟
ما گذاشتيم شد!!!
+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 


هوالاعلي!






سلّوني قبل ان تفقدوني!
هر آنچه نمي دانيد بپرسيد، پيش از آنكه مرا نيابيد!1

در ضميرش بود مكنونات غيب        زان برآوردي يد بيضا ز جيب
گاه در جوش آمدي از كار خويش          گه فرو گفتي به چه اسرار خويش
در همه آفاق يك همدم نيافت                در درون مي گشت، يك محرم  نيافت

و تنها سلاح ما دعاست!
در اين قتال! تنهايمان نگذاريد



__________________
پي نوشت:

و چه غريب بودي يا علي!
در ميان مشتي خشك مغز و تنگ دل!

در مكتبت به شمارگان مويي از تو بسنده مي كردند!!!
از معملي كه راه هاي آسمان را بهتر مي شناخت.
از معلمي كه علم و حلم همراه داشت و توفيق، رفيق راه
از معلمي كه علم اول و آخر را - از دردانه هستي ، محبوب مصطفي،-از بر بود.

و چه غريب بودي يا علي!
از علي به نامش بسنده كردند!
و از كلام الهي، به پوست نوشته هايي!

و چه غريب بودي يا علي !
اسدالله، فاتح خيبر، او كه مدال"لا فتي الا علي، لا سيف الا ذوالفقار"به نامش بود، بايد خانه نشين شود!
خار در چشم و استخوان در گلو
و تمام هستي اش، يادگار يار! ياس همراه، در پيش چشمانش...

اما علي جان! مولا!
در غريبيت همين بس كه عده اي چون من، ادعايي همراهيت را داريم!
ادعاي شيعگيت، عاشقيت ... حال آنكه دورترين فرد، نسبت به تو ايم!

يا اميرالمومنين!
پدر جان!

تاريخ هميشه پر است از اشعري هاي ابله ، عمروعاص هاي بي صفت و معاويه هاي پر شهوتي كه راه بشر را به چاه كشانده اند.
يا كفتار هايي كه به جان خلافت- جانشنيني بهترين مردمان روزگار- مي افتند و برترين مردمان و مردترين مرد بعد از حبيب الله، بايد صبر كند
 و با همه دلتنگي و انزجار بايد فرياد كرد:
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آخر محمد و آخر تابع له علي ذلك...

اما علي جان!
      مظلوم بودي، ناتوان نبودي!
....
و اين از كمي و بدي شيعيانت بود كه مظلوم شدي و مظلوم ماندي!
و فرزندانت نيز...

علي جان!

هر صبح و شام انتظار آمدن زلاله اي از سلاله ات را داريم!
دعا بكن كه بياد!
باوركن شيعيان اين زمانت، بهترند!
1400 سال بعد از رسول خاتم، هنوز به دين خاتم مومند، در اين روزگار بد، اين روزگار نا مناسب، اين روزگار فساد، اين دنيايي كه در آن از قوم لوط تا فرزندان قارون زيادند، اين فسادخانه....

علي جان!
ياران اگر كم، اما محكم اند و چون كوهي استوار
باور كن ابوذرها هنوز هم زنده اند
     مقداد ها
     اويس ها
          و سلمان ها

اگر هم راست نباشد! اما اين صادقانه ترين دروغ را باور كن!1
_____________
توضيح:
1.تضميني به يكي! از نوشته هاي يكي! از دوستان در يكي! نوشته ها
حلال بفرمايند قاصدك گرامي مارا!


+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 


مگر جز خدا كسي را هم داريم؟

پس هميشه به نام همان خدا

الهي مارا آن ده كه آن به


خدايا دير آمدم

اما نگذار برگردم!
خدايا خودت نگه دارمان باش


اهالي دل!
دوستان و دوستداران دوست
محض رضاي خدا
اين بي سر و پا را دعايي!


+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 


به نام خداوند بخشاينده مهربان

 

خدايا گناه ذليلم كرده است، و كوير خشكيده جانم،فرسنگها از لطايف بارانت دور!!!
توبه بر لب سبحه بر كف دل پر از شوق گناه  معصيت را خنده مي آيد زاستغفار ماگويند كريم است و گنه مي بخشد.....گيرم كه ببخشد ز خجالت چه كنم؟

دعا كنيد
پاكيزه بپذيرد

ـــــــــــــــــــــــ
پي نوشت:

با اين روي سياه، چگونه در برابرش بايستم؟
و چگونه باز او را بخوانم، كه نه اطاعتش كردم و نه عبادتش!!!
كه مرا نه دل پر آهي است و نه عمل پر باري!!!


چگونه باز بگويم:اياك نعبد و اياك نستعين
كه جز تو، همه را پرستيدم و جز تو از همگان ياري جستم !!!

اما خداي خوب و مهربان!
تو همان مهربانتريني كه هر روز بارها به نامت مي خوانم:
                       بسم الله الرحمن الرحيم

خداي بخشاينده مهرباني كه پرودگار عالميان است

كه خودت آموخته اي تو را  
                       "الرحمن الرحيم"
                                          بخوانيم
                                          و با اين نام از تو بخواهيم


خدايا! اي كه مهربانتريني و اي كه نزديكتر از مايي به ما
 ما را به صراط كساني كه بر آنها نعمت بخشيده اي، هدايت كن
نعمت يكتا پرستي
نعمت ولايت
نعمت اسلام
نعمت تندرستي
نعمت امنيت
نعمت انسان بودن!
نعمت بودن

و اين عبد بدت را بار ديگر راه بده بر درگاه هميشه بازت
و لابه هاي " يا اله العاصين" اين بنده فقير و حقير و ذليلت را بشنو
و به كرمت اجابتش كن و مپسند كه از چشمت بيفتد و در چاه هوي و پستي غرق شود.

يا اله العاصين . . .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 

 

  

بسم الله الصراط المستقیم

 


. . . در این روزگار سمٌ و سیمان و سیم


 

. . . در این روزگار دود و دد و دیوار و دار


 

. . . در این روزگار شعار و شهوت و شومینه


 

. . . در این روزگار ر یا و ر یاست و ربا


 

 

 

در روزگاری که داشتن نشانه هایی از ایمان علامت عقب ماندگی است . . .


 

 

در روزگاری که پشت پا زدن به اعتقادات و مسلمات دینی، از بارزترین علایم درست بینی و روشن فکری! است . . .


 

 

در روزگاری که آنچنان به دروغ عادت کرده ایم که گوش راست کرست و زبانش لال! دیگر کسی حرف راست را باور نمی کند!. . .

 

 


در روزگاری که آنچنان افسانه های هالیودی مسخمان کرده اند که حتی منجی را هم به شکل سوپرمن های آنگلو ساکسون تصور می کنیم. . .

 

 

 


در روزگار بیزاری مردان از مردی و زنان از زنانگی. . .


 

 

در روزگار حقوق شرٌ به جای حقوق بَشََر! . . .

 

 


در روزگار حق زنا به جای حق زن . . .


گاهی بی نام بودن هم غنیمیت است

 که نان و فریب نامت را نخوری
 

 

 اینجا ست که ساده بودن کیمیاست


 

 

آن وقت!‌ صادقانه بگویم، سادگانه هم می توان زیست۱

 

 

 


نداشتن ،ندانستن،نیازردن، ندیدن، نفهمیدن.... همه

 

                                                                  و همه غنیمیت است ۲

 

 

 

 


و کنجی که بتوان بی همگان، بی نام و بی نشان، به کنجی خزید تا "آن" یافت!

 

 

 

راهی که برای رفتنش باید سوار بر مرکب "راه "شوی و از سنگلاخ عادات و تکرار ها بگذری

 


از گردنه های خود پسندی و خود پرستی و ... عبور کنی

 


از شعله های "من" رها شوی تا برسی!

 


          و چه سخت و عجب راهیست

 

‌راهی که برای رفتنش باید کفش ها را محکم! در آورد تا رفت


فخلع نعلیک...!

 



 

 

و عجب راهیست ، توشه اش بی باریست!!!


 

 

چه سخت است! راهی که هزاران گاو نر و هزاران مرد کهن افکنده است ! راهی که طالبان آن زیاد و راهیان آن کم اند


 

 

راهی که هر فرد را راهیست!راه به تعداد راهی!!!

 

 


دعا کنید

راهمان دهند

دعا کنید

بارمان دهند3

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 

 

بسم الله

 

این مطلب برای یکی از اهالی دل،از قریبان غربت دل، نظر گذاشته بوم.امروز دنبال داستانکی بودم که چشم خورد به این مطلب که از قضا ذخیره کرده بودم.1

 

 

۱.ساده و صادق را به هر زوری بود جناساندیم!

 

 

۲.غنیمت تر از آن لنگه کفش مشهور

3.بار به هر دو معنا، توشه و کام ؛ اجازه شرفیابی و اذن حضور


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 

 

 به نام تسکین قلبها

و‌ آرامش دلها

 

خدایا! 
نگذار دروغ بگویم، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.

خدایا! 
هدایتم کن! زیرا می‏دانم که گمراهی چه  بلای خطرناکی است.

خدایا! 
هدایتم کن! که ظلم نکنم، زیرا می‏دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.

خدایا! 
 محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم،  زیرا تهمت، خیانت ظالمانه‏ای است.

خدایا! 
ارشادم کن که بی‏انصافی نکنم، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.


باور نمی کنی؟ در طوفان زندگی همیشه با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است!!!



خدایا! 
 راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم، که بی‏احترامی به یک انسان، همانا کفر خدای بزرگ است.


خدایا! 
مرا از بلای غرور و خودخواهی
 نجات ده، تا حقایق وجود را ببینم
 و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.


خدایا! 
 پستی دنیا و ناپایداری روزگار را
همیشه در نظرم  جلوه‏گر  ساز
 تا فریب زرق و برق عالم خاکی
، مرا از یاد تو دور نکند.


خدایا! 
 من کوچکم
، ضعیفم
، ناچیزم
، پرکاهی در مقابل طوفان‏ها هستم، به من دیده‏ای عبرت‏بین ده، تا ناجیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم.



خدایا!
 دلم از ظلم و ستم گرفته است
، تو را به عدالتت سوگند می‏دهم که مرا در زمره ستم‏گران و ظالمان قرار ندهی.

خدایا! 
 دردمندم
، روحم از شدت درد می‏سوزد
، قلبم می‏جوشد
، احساسم شعله می‏کشد
، و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می‏زند
، تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.

خدایا! 
خسته ‏ام،   پیر شده‏ام،   دل‏شکسته‏ام،   نا امیدم،
دیگر آرزویی ندارم، احساس می‏کنم که این دنیا دیگر جای من نیست

با همه وداع می‏کنم، و می‏خواهم فقط با خدای خود تنها باشم.
 

خدایا! به سوی تو می‏آیم، از عالم و عالمیان می‏گریزم، تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده.


خدارا خدارا
دعامان کنید

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

شهید دکتر چمران
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 


بسم الله

فقر و بی چیزی بزرگترین ثروتی بود که خدای بزرگ به من ارزانی داشت.
همت و اراده مرا آنقدر بلند کرد که زمین و آسمان ها نیز در نظرم ناچیز شدند.

هنگامی که شهیدی خون پاکش را در اختیارم می گذارد و فقر اجازه نمی دهد که یتیمانش را نگبهانی کنم.
هنگامی که مجروحی در آخرین لحظات حیات به من نگاه می کند و با نگاه خود از من تقاضای کمک دارد ، من می سوزم، آب می شوم و قدرت ندارم کمکش کنم.
هنگامی که در سنگر خونین ترین قتالها و جنگ آوری، از گرسنگی شکمش خشک شده و نمی تواند آب را از گلو فرو بدهد.


.... من که اینها را می بینم و صبر می کنم دیگر ترس و وحشتی از فقر ندارم.
این قفس آهنین را شکسته ام و آنقدر احساس بی نیازی می کنم که زیر سخت ترین ضربه ها و کوبنده ترین هجوم ها از هیچ کس تقاضای کمک نمی کنم. *


من ز پا افتادن گلخانه ها را دیده ام

این بی چیز را دعایی
که به فقر برسد!
ــــــــــــــــــــ
*. شهید چمران
#.زحمت عکس بر عهده دوست خوبم وحید  عزیز بود که عاصی شد از دست بنده!(تلافیش بمونه برا ضیافت شهادت  انشاالله)

ته نوشت:
سال اول یا دوم دبیرستان بود.
با مدرسه رفته بودیم زیارت آفتاب رضا
اتفاقا همین روزا بود، دقیقا شهادت امام جواد اونجا بودیم!
شب ها با اینکه اجازه نمی دادن کسی بره بیرون اما - مثه همیشه - ما گوشمون به این حرفا بدهکار نبود!
یادش به خیر!
اون شب خاص، بعد یکی دو ساعت بحث و صحبت ساعت شد 3 نصفه شب و پا شدیم بریم حرم.(حالا بماند که در ِاتاقی که بنده توش بودم بسته بوده و همه خوابیده بودن و شلوار و کفش و... تو اتاق جا مونده بود و با وسایلی که از بقیه گرفتم تونستم برم)
مثه همیشه که هرکسی توی صحن ها و رواق ها ،یه گوشه ای رو قرق می کنه و غرق مناجات میشه
یه عده جوون با صورت های نورانی ودلپاک نشسته بودن دور هم غرق مناجات! دعا می خوندن، گریه می کردن.... و چه صفایی داشت؛ به دور از خودنمایی، ریا یا هر چیز دیگه ای ؛ صفا بود صفا !

بعد اینکه تموم شد یکی از همون جوونا یه نصیحتی بهم کرد، گفت:

"با شهدا انس بگیر، شهدا خوب می تونن کمکمون کنن، اونا خوب مارو می فهمن"

اون زمان زیاد نفهمدیم چی گفت،‌اما حالا که بار سیاهی و گناهام سنگینتر شده، خوب می تونم این نیاز رو احساس کنم.

و این شعر ر و که خیلی وقتی میخواستم بذارم، تقدیم شما:

من ز پا افتادگان گلخانه ها را دیده ام

بال ترکش خورده پروانه ها را دیده ام


 

انفجار لحظه ها، افتادن آوا، ز اوج

بر عصبهای رها پیچیدن شلاق موج


 

دیده ام بسیار مرگ غنچه های گیج را

از کمر افتادن آلاله افلیج را


 

در نخاع باد ترکش فراوان دیده ام

گردش تابوت ها را در خیابان دیده ام


این شعر، به نام مثنوی آبها و مردابها، به عقیده این حقیر یکی از بهترین کارها در زمینه شعر دفاع مقدس از مرحوم سید حسن حسینی است.شعری که به واسطه همین سید مظلوم به انواع و اقسام اتهام ها متهم شد.این شعر همیشه من رو به یاد فیلم آژانس شیشه ای می ندازه.

انشالاه در یک پست، مفصل از مرحوم سید حسن حسینی و آثارش در حد وسع ، حرف خواهم زد از استادی که هرچند بعد از فوت با ایشون آشنا شدم( مثل بقیه هموطنان مرده پرستم!) اما به حتم تاثیر عمیقی بر گفتار و نوشتار بنده داشتند.(هرچند این شاگرد مایه خجالت استاد است!)


کاش شهدا دستمونو بگیرن!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 


یا اله العاصین


الهی !

کفی بی عزا ان اکون لک عبدا

خدای من، خدای مهربان من!

از همه بزرگی ها و عزت های این دنیای کوچک ، کوچکی و خواری در برابر تو و بزرگی تو، از همه چیز برایم بالاترست


و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا!

و از همه ثروت ها و فخر های بی ثبات دنیا،مْهر دایم بندگیت ، برایم بس است


انت کما احب

الهی!

و تو همه آنچیزی هستی که  دوستش داشتم

و  همه همه های من!

همه آنچه می خواهم


فاجعلنی کما تحب!

!خدای خوب و مهربان من!

آنطور که خودت دوست داری مرا ادب کن و پرورش ده

خدایا مرا برای خودت تربیت کن

منی که سراسر شرمنده توام

خدایا!

مرا به دوستیت بگیر!

...

و اگر دلتان شکست
مارا دعا کنید
 


ــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:

دوست اونه که دوستشو نگاه کنه  
                             اگه دردی می بینه، دوا کنه

 صابخونه! مثل سگا ولم نکن   
                            پشت در این همه معطلم نکن
 

اونقدر در می زنم این خونه رو   
                                تا ببینم روی صاحبخونه رو

 

به کسی چه مربوطه خوب یا بدم؟
                           صابخونه خواسته که اینجا اومدم....

 

          می تونم بهش بدم هرچی می خواد

               اما می ترسم بره دیگه نیاد....!!!


خدایا ما را از مقیمان درگاهت قرار بده
خدیا! ما رو از اونایی قرار نده که از چشت افتادن
از اونایی که روتو ازشون برگردوندی
از اونایی که دیگه نمی بخشیشون

خدا!
مگه غیر از تو کی رو داریم؟
مگه جز در خونه تو جایی داریم؟
مگه از غضب تو به جز خود تو ،پناه دیگه ای هم هست؟

خدایا!
            آقامون کی میاد؟

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 

 به حضرت دوست
که هرچه هستیم
همه ازوست

هر آنکسی که درین حلقه نیست زنده به عشق.... بر او
                                                                           نمرده
                                                                        به فتوای
                                                                      من نماز کنید

                                                          

وسبز بودن شاید رسالت ماست، که در مضیقه حتی



چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند             و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

سندعشق مشاع است همگان می دانند

عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند


دل دیوانه من این همه آواره مگرد             خانه دوست همینجاست اگر بگذارند

 

غضب آلوده نگاهم نکنید ای دوستان

دل من مال شماهاست، اگر بگذارند

           من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم         عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند


دعایمان کنید
اگر بگذارند!

+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 


خدا همیشه ابتداست!


یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله(زمر 56)

دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهی کردم





دریغا حاصل عمرم خرابست همای بختم اینک خوابِ خوابست

هزاران خرمنی که گِرد کردم زبان آتش و رنج و عذاب است




در دنیا، همه دلتگی ها از دلنهادگی ها براین عالم است.
مردی آنست که آزاد باشی از این جهان و خود را غریب دانی
و در هر رنگی که بنگری
و در هر مزه ای که بچشی
، دانی که به آن نمانی و جای دیگر روی

دعایی!


ـــــــــــــــــــــــــــ

تکمله:


بسم الله

گاهی اوقات که می اندیشم،حسرت از تمام وجودم متصاعد می شود
به اوقاتی که از طلوع بیداری تا غروب خفتن، در غفلت و گناه سپری شد
به شبهای یلدای پر گناه و بی عبادتی که خدا تنها فعل فراموش شده آن بود
نگاه می کنم و می گویم:

شبهای دراز بی عبادت چه کنم . طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
گویند کریم است و گنه می بخشد . گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم

ـــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:

این روزها، روزهای پیروزی حزب الله لبنان است، یارانی از دوستان و اولیای به حق الهی
آنان که باکری ها و زین الدین های زنده اندو یاران آخر الزمانی حق!!!

بارها حسرت هم رکابی آنان، خرابم کرده است اما نگاه که می کنم می بینم برای شهادت، در زندگی هم، باید شهیدانه زیست و شهادت حاصل یک عمر سرمایه گذاری است و این - مایوس که نه! اما - نگران و آشفته می کند

می دانید!
حماسه ای که فرزندان خمینی و شیعیان حسین در آن33 روز آفریدند هنوز مکتوم مانده است!

اعرابی که با اهداف ناسیونالیستی عربی در مقابل ارتش آن روز اسرائیل،بیش از 6 روز توان ایستادگی ....




. . .اینکه قصد حمله موشکی به تاسیسات ایران دارد و بسیاری از یاوه گویی های مضحک دیگر

هرچند اسراییل چنین و هم پیمانان او چنین جرئتی ندارند اما اگر خدای کرده! این اشتباه تاریخی را مرتکب شود به حول قوه الهی دنیا را از لوث وجود این شیاطین مجسم پاک خواهیم کرد و شاید این همان نبرد آخرین باشد روزی که مستضعفان عالم، وارثان زمین خواند شد ولی در غرقاب خون!


اَلَیسَ الصُبْحُ بِقریبٍ؟



خدا رحمت کند حاج رضوان را....
ــــــــــــــــ
توضیح:


راستی عنوان نوشته، برشی از دعای ابوحمزه ثمالی است
و نوشته دوم، از جناب مولانا

___________

ته نوشت:

پی نوشت را که شروع کردم بحث طولانی شد، و کار به احتمال حمله اسراییل به ایران کشید....
و دیدم، بودن آن در خانه دوست که بیشتر دلانه های این کمترین است، به سبب ماهیت مطالب آن در وبلاگ دیگرم رواترو مستحسن تر ! است.

متن کامل آنرا می توانید از وبلاگ دیگرم، بخوانید
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 


به نام خداي خوب و مهربان

خداي خوبي ها و مهرباني ها



اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضيحَتى لَمْ  تُعافِنى


الهي !

اگر بود كه خوارم سازي

، راهبرم نبودي

و اگر رسواييم مي خواستي

، مرا نمي رهاندي

و تشريف1 عافيتت در برم نمي كردي!




اِلهى اِنْ اَخَذْتَنى بِجُرْمى اَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ اِنْ  اَخَذْتَنى  ِذُنُوبى اَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ


الهي!

اگر به زشتي و جرمم مواخذه نمايي

،تو را به مهرباني و بخششت گيرم

 و اگر مرا به بند معاصيم كشي

   تو را به تو و به مغفرتت خواهم گرفت



وَ اِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ  اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّك2َ


الهي!

اگر مرا در آتش غضب و فراقت با دشمنانت همراه سازي

فرياد خواهم زد و به همه خواهم گفت:

كه من هنوز هم عاشقانه دوستت دارم



اِلهى اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلايَتِكَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّيادَةَ مِنْ  مَحَبَّتِكَ



الهي!

مرا در حلقه اهاليت جاي ده

آنان كه هر آيينه مهرت بر دلشان زيادت مي شود

و هنوز بر بيشتر ش امّيدوارترند...





محض رضاي خدا
اين بنده خدارا دعايي


_____________________

توضيح


1. ردايي كه بزرگي به كسي بخشد

2. يادش به خير، دو سال پيش، حاجاقاي علي اكبري كه تازه به رياست سازمان ملي جوانان منصوب شده بودند، وقتي داشتن از مناجات شعبانيه ميگفتن، به اين فراز كه رسيدند بغض همه تركيد
با اون لحن شيرين و گرم ،و صداي نافذ و دلنشينشون مي گفتند:

خدايا اگه مي خواي منو جهنمم ببري، ببر
اما من اونجا به همه مي گم كه دوست داشتم!

يادش به خير !
مي گفتن در اين دعا جضرت امير با خدا عشقبازي كردند!
مي گفتن در دعاي كميل حضرت از طرف يك بنده گنهكار حرف مي زنه و بيشتر به جلال خداوند نگاه داره!
اما در اين دعا همون بنده باظرافت تمام با معشوقش صحبت مي كنه و به جمال خداوندي تكيه كرده!
خدا حفظشون كنه پاشون درد مي كرد نمي تونستند راه برند، خدا شفاي عاجل عنايت كنه به همه خدمتگزاران ملت

                          انشالاه

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 


کوه آتش به جگر دارد اگر خاموشست....



می خواستم بگویم:

 

                    " گفتن نمی توانم "

 

 
 
 
 

آیا همین که گفتم یعنی همین که گفتم؟



دعایمان کنید!
همین که گفتم!

ـــــــــــــــــــــــ
توضیح:

شعر دومی متعلق به مرحوم امین پور هست که از  وبلاگ دوست بزرگوار محمد جواد عزیز به عاریه گرفتم. خدا مرحوم رو ، این دوست بزرگوار رو و همه ما و رفتگان مارو رحمت کنه
انشالاه

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 


بسم الله الرحمن الرحيم

اَللّهُم اِنّا نَشكُو اِلَیكَ

فَقدَ نَبِیِّنا
و غَیبَةَ اِمامِنا
وَ قِلَّةَ عَدَدِنا
و كَثرَةَ اَعدائِنا
وَ تَظاهُرَ الاَعداءِ عَلَینا
و وُقُوعَ الفِتَنِ بِنا

فَفَرِّج ذلِكَ

اللّهُمَّ بِعَدلٍ تُظهِرُهُ وَ اِمامِ حَقٍّ نَعرِفُهُ، اِلهَ الحَق1


خداى فریادرس من!

به شكایت نزد تو آمدم امّا

نمى‏دانم از كدامین درد بایدم نالیدن:

از فراق محبوب تو مصطفى(ص)

یا غیبت آشكارترین حجّتت بر گستره هستى

از كمى دوستان یكرنگ و یكدل

یا بسیارى دشمنان هرزه

از هجوم ناپاك مردمان

یا برآمدن طوفان‏هاى بلا،

نمى‏دانم كدامین رنج، دست نوازش تو را بر سرم مى‏كشاند!!!

لیك كویر تفتیده جانم

باران عدل تو را انتظار مى‏كشد،

تا كام خشكیده‏اش سیراب گردد

و دل آزرده‏ام ظهور عزیزى را مى‏طلبد

تا عمق زخم‏هایش التیام یابد.

به لطف و رحمتت دل بسته‏ام

الهي!
اعوذ بك من شر نفسي!
انّا النفس، لاماّرة بالسّوء
الا ما رحم ربي!
و اعوذ بك من شر شيطان الذي يزيدني ذنبا الي ذنبي

_________________


پى‏نوشت:

1. دعاى قنوت امیرالمؤمنین علیه السلام، مستدرك‏الوسایل، ج1، ص319

*الهي زجر كشيديم كه منزجر نباشيم!
 از ديگران، از بندگانت، از آناني كه در ميان خلق پنهان داشته اي! و آنها ثقل زمين اند و شرفي براي بشر

شكرت كه كينه و حقد و حقارت،از كوير جانمان زدودي و عاجزانه به گدايي ِدرگاهت مي آيم كه يا كريم!

دوستيت را نصيب ما گردان
و دوستي دوستانت را
و هرعملي كه ما را در دوستي و حب تو ياري نمايد
و حبت را محبوب ترين چيزها براي ما قرار ده
انشاءالله

اللهم ارزقنی حبّک
و حبّ ما تحبه
و حبّ من یحبّک
والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک
واجعل حبک احبّ الاشيـاء إلیّ

خدايا ما را براي خودت تربيت كن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت   توسط راحل  | 

 

السلام علي السلام

سلام بر حضرت زلال

دردانه هستي

نور عالمين

مادر(س)

 

 

      من خدایم که همه کوی مرا می جویند 

       همه ذرات فلک حمد مرا می گویند

       من خدایم که همه راه مرا می پویند

         همه جانها به ید قدرت من می رویند
 
          همه چیزو همه کس درهمه جامال منست 

           دل هـــــر ذره وجــنبنده بدنبال من است 
 
             آن زماني كه زمان ياد نـدارد چه زمــــان   

                آن مكــــــاني كه مكان ياد نـدارد چه مكان

                     دل من در پي يك واژه بي خـــاتمه بود 

                        اوليـن واژه كه آمد نظـــرم فــــاطمه بــود

                           نه شبي بودونه روزي ونه چرخي،نه جهان 

                                  نه پــري بودونه جبـريل،نه دوزخ،نه جنــــان

                                             دل من در پي يك واژه بي خاتمه بود       

           اوليــن واژه كه آمد نظرم فاطمه بود

                         ز طــفيل گـل او ساخته ام دنيـــــا را      

                   من به عشق رخ او ساخته ام دنيا را

         او به من گفـت بسازم علــي اعـــلا را 

                                          جبــرئيل و فـلك و آدم و پـس حــوا را

                                از ازل تا به ابد هرچه و هر كس هستند 

                        هـمه مديـون رخ فاطـــمه من هـستنـد

             به خداوندي خود فاطمه ام بي همتاست  

     فاطـمه چون من تنها به دو عالم تنهاست

    زميان همه آثار كه از من برخواست 

  همه دار و ندارم گل روي زهراست

دعا اگر كنيد، شاديم 

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

این شعر را زیاد دوست دارم

هرچند مال پارسال بود، اما همانطور كه بارها خوانده ام، بارها ارزش به روز كردن را دارد

كاش مادر دعايمان كند!

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت   توسط راحل  |