به نام خداي خار و گل
يادش به خير...
در چشمهاي قهوه اي آسماني ات زل ميزنم به خاطره هاي جواني ات
باور كن از تمام پري هاي آسمان پرسيده ام مكان حضور و نشاني ات
دلتنگ شدم. . .
چادر نماز گل گلي آبي ات كجاست؟ تاحس كنم شميم خوش مهرباني ات
با سجده سجده هاي تو آرام ميشدم با چكه چكه اشك هاي نهاني ات
اما فداي تو . . .
اين سالهاي تلخ بميرم چه كرده بود با روح پر طراوات و زلف جواني ات؟
اينك با تو تا ابد . . .
مانند يك پرنده دلم لانه كرده است در چشمهاي قهوه اي آسماني ات...
توضيح:
شعر اين پست مديون لطف سايه گرامي و بزرگوار،هست كه متواضعانه اجازه استفاده و دست اندازي به ساحت ادب مودبشون رو به بنده كمترين دادند.
خدايشان حفظ كند و هدايت

برگ ، لرزید از بهانه باد
هر کجا برگ خشک بود ، افتاد
باغ نالید و گفت :
" باد ، مباد ! "
در شگفتم!گناه باد چه بود؟
برگ، خشکیده بود،باد ربود.
باد، هرگز نبود دشمن برگ
مردن برگ دست باد نبود.
زندگی ذره ذره می کا هد
خشک و پژمرده می کند چون برگ
مرگ ناگاه مي برد چون باد
زندگی کرده دشمنی، یا مرگ؟
برگ خشکم به شاخسار وجود
تا کی آن باد سرد، سر برسد
تو هم ای غم ، ذره ذره مكاه !
تا نخواهم که زودتر رسد . . . !
۱.باید ها و نباید ها/باد ها و مباد( شودها و نشود ها)
بنشینیم و بیندیشیم
این همه با هم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر
و چه خواهد آمد بر سر ما
با این دلهای پراکنده؟
17/12/86
__________________
پ.ن
عكسها رو درست كردم،بعد از اين اغتشاشي كه مدتها بود از طرف هاست بوجود اومده بود، چقدر وقت گرفت! بيشترشون رو خودم هم نديده بودم چند نفر از بزرگواران گفته بودنا اما عمق فاجعه خيلي بيشتر از اين حرفا بود....
با اين شرايط فك نكنم فعلنا از عكس توي خانه دوست خبري نيست!!!
همينه كه ميگن آدم بايد روي پاي خودش بايسته! اعتماد به اجنبي( تيني پيك رو ميگم) باعث شد كه با يه بادي كه از گور آمريكا وزيد، بللرزه و تحريم....