تبليغاتX
خانه دوست
نهايت تمام نيروها پيوستن! است. پيوستن به اصل روشن خورشيد. وريختن در شعور نور . . .

بسم الله النور


عالمده قارانليقلار اگر بير لشه با هم 

بير خيرداجا شمعين ايشيقين سوندوره بيلمز

هر شمع را به وقت فنا لحظه ايست، كشيده پر غرور و سر بلند، آن كشيده ترين لحظه كاش زمان رفتنم باشد، پر غرور سر بلند و كشيده و سرخ!!!

تمامي تاريكي هاي عالم را توان خاموش كردن شعله كوچك شمعي نيست!

به آفتاب دعايتان ، ظلمت وجودمان را روشن كنيد

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت   توسط راحل  | 

باز هم به نام او

در چه می زنید دری وا نمی شود - من گشته ام نگرد که پیدا نمی شود

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد!


دریا دلم چگونه به یک قطره دل دهم -
یک قطره آب مانده که دریا نمی شود




بر دار رفتن اگر آسان است، بر دار آرزوها اما . . . !

یک لحظه قطع فیض یعنی عدم! می دانی...؟




دعا که می کنی، انگار چیزی شبیه چیزی که به چیزی شبیه نیست در دلت می روید
این بی چیز را به چیز هایتان ، چیزدار کنید و شاد۱

ــــــــــــــــــــــــ

چیز شاید همان لفظ ما عوام برای "آن" باشد همان "آن"ی که جناب حافظ می فرمایند:

بنده طلعت آن باش که آنی دارد!

خداوند یک آن بی آن امان نکند!

زبانمان قاصر و روحمان مقصر است! درگذرید! (ماکه زیاد تلاش کردیم نشد)

و یک هدیه:

حضرت ايت الله بهجت(دامت افاضاته):شخصي امام عصر(عجل الله فرجه)را ديد و به ايشان عرض کرد اقا چرا نمي اييد؟شيعيان شما نگرانند.ان حضرت فرمودند: شيعيان ما بحمد الله هيچ نگراني از اين بابت ندارند

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت   توسط راحل  | 

به نام حکیم مقتدر
همو که تقدیرش، فرمانروای تدبیرهاست
اویی که همیشه مهربان ترینست

. . .



نشود فاش کسی آن چه میان من و توست / تا اشارات نظر نامه رسان من و توست


گوش کن با لب خاموش سخن می گویم / پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید / حالـــــیا چشم جهانی نـــگران من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ار نه / ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت / گفتگویی و خیالی ز جهــان من و توست

نقش مــا گو ننگارند بــه دیباچه ی عقل / هرکجا نامه عشق است نشان من و توست


ربنا اغفر لنا و بالوالدینا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان، بالاخص . . .
انک انت التواب و رحیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت   توسط راحل  | 

 

 


به نام خدایی که ساده آفرید و یکرنگ

شهریست شلوغ با هیاهویی چند

بــازار سیاه چشم و ابــرویی چند

هر گوشه ی این شهر بساطی پهن است

ای عشق!دل شکسته کیلویی چند؟


رنگ بر جوهر بنه نی بر عرض!


ساده است

دعایم کنید

ــــــــــــــــــــــ

پ . ن

هر اندازه دلهامان تاریکتر و روحمان مات تر می شود بارها برابر! چهره هامان رنگ رنگتر می شود!

وقتی زلالی آب رفت هزار رنگی خواب می آید!

یعنی

هر قدر دل سنگیتر، همان اندازه صورت رنگیتر!

معادله جالبیست ، سنگ ها نسبت مستقیم دارند با رنگها!


اما من همیشه در پی نا معادلات بوده ام!

و یک نامعادله جالب :

من دلم تنگ است

تنگ ، با سنگ یکی نیست!دو تاست

یعنی اگر دلی تنگ شد،‌دیگر سنگ نمی شود؟


+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت   توسط راحل  | 



فقط به نام خدا!
و دیگر هیچ


ناتانائیل: بکوش زیبایی در نگاه تو باشد نه در چیز که به آن می نگری


الهی ! مارا دیده ای ده، تا از هر نظر بهشتی سازیم!

قشنگ کوچکم

گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن …

خدا هیچ نگفت .

گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم من است .

خدا هیچ نگفت .

گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست .

خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست .

خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است .

دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد .

ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است .

مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست . در این دایره ، هر چه که هست ، نیکوست .

آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست .

حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش .

قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .



راستی بالهایت را کجا جا گذاشته ای؟



و باز هم دعا
و دیگر هیچ


+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت   توسط راحل  |