تبليغاتX
خانه دوست
دل ديوانه من اين همه آواره مگرد ـــ.ـــ خانه دوست همينجاست اگر بگذارند! . . . اگر بگذارند! اگر. . .
بسم رب الذی یخرج الحی من المیت
و یخرج المیت من الحی


الهی!در آن تنهایی عظیم، در آن جایگاه تنگ و تاریک، در آن هنگامه بیم و بلا؛ دیگر!به کجا می توانم گریخت؟

چه سخت است روزی که باید با همه خویشتنم خلوت کنم! با همه بدی ها و زشتیهایم!

الهی از من برای من گریزی نیست!

الهی از تو !به کجا گریختن؟این المفر؟

الهی پناهم تویی! همه امیدم، هرچند بدم اما خوبی چون تو دارم!

الهی قبولم کن. . .!



ای فلان بن فلان! باور می کنی یکی از این گورها سهم توست! فقیر و غنی ندارد،‌عاقبت خواهی آمد...

  


  
خواب ديدم ...

خواب ديدم خواب اينكه مرده ام ....................... خواب ديدم خسته و افسرده ام

روي من خروارها از خاك بود ........................... واي قبر من چه وحشتناك بود

تا ميان گور رفتم دل گرفت ............................. قبر كن سنگ لحد را گل گرفت

خسته بودم هيچ كس يارم نشد.........................زان ميان يك تن خريدارم نشد

هر كه آمد پيش حرفي راندو رفت..............سوره ی حمدي برايم خواند و رفت

نه رفيقي نه شفيقي نه كسي.......................ترس بود و وحشت و دلواپسي

آمدند از راه نزدم دو ملك ............................... تيره شد در پيش چشمانم فلك

يك ملك گفتا بگو نام تو چيست........................آن يكي فرياد زد رب تو كيست؟

در ميان عمر خود كن جستجوي ..................كا ر ها ي نيك و ز شت خود بگوي

اي گنه كار سيه دل ، بسته پر..................................نام اربابان خود يك يك ببر

ما كه ماموران حق داوريم................................نك تو را سوي جهنم مي بريم

ديگر آنجا عذر خواهي دير بود..........................دست و پايم بسته در زنجير بود

نا اميد از هر كجا و دل فگار..............................مي كشيدندم به خفت سوي نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد..................................از جنان درهای حمت باز شد

مردي امد از تبار آسمان........................................نور پيشانيش فوق کهکشان

بر سرش دستار سبزي بسته بود..................بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

دو ملك سر را به زير انداختند .......................بال خو د را فر ش راهش ساختند

غرق حيرت د اشتند اين ز مزمه .......................آ مد ه اينجا، حسين فا طمه ؟؟

پيشم آمد تا مرا افسرده ديد.............................اين چنينم خسته و پژمرده دید

سوي من آمد مرا شرمنده كرد.................................مهربانانه برويم خنده كرد

گفت آزادش كنيد اين بنده را..................................خانه آبادش كنيد اين بنده را

اين كه اينجا اين چنين تنها شده است.............كام او با تربت من وا شده است

 اينكه مي بيني در شور است و شين.................ذكر لالاييش بودست يا حسين

 مادرش او را به عشقم زاده است...................گريه كرده بعد شيرش داده است

بارها بر من محبت كرده است.......................سينه اش را وقف هيئت كرده است

 سينه چا ك آ ل طاها بود ه است........................ چا ي ر يز هيئت ما بو د ه است

 با رها لعن اميه كر د ه است............................ خويش را نذ ر رقيه كرد ه ا ست

 

تا كه هيئت بوده از من دم زده...............................او غذاي روضه ام را هم زده

خويش را در يوز عشقم آب كرد........................عكس من را بر دل خود قاب كرد

 اسم من رازو نيازش بوده است.......................خاك من مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش مي كشيد...........................پا برهنه در عزايم مي دويد

اينكه در پيش شما گرديده بد......................جسم و جانش بوي روضه مي دهد

حرمت من را به دنيا پاس داشت............................ارتباطي تنگ با عباس داشت

روز تاسوعا به تن كرده كفن.................................. روز عاشورا شده سقاي من

گريه كرده چون براي اكبرم..................................با خود او را نزد زهرا مي برم

هر چه باشد او برايم بنده است.......................او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نيست او تنها شود...................................با عث خوشحالي اعدا شود

در قيامت عطر بويش مي دهم..............................پيش مردم ابرويش مي دهم

باز بالاتر به روز سرنوشت................................مي شود همسايه من در بهشت

 

 

آري آري هر كه پا بست من است.............................نامه اعمال او دست من

 

است


در سرزمین مردگان، زندگان فراونترند! آه برما! بی غسل و کفن، میان شغالها رهایمان کرده اند!


دعایتان آتش برون و درون مینشاند

 

دریغمان نکنید

دعایـمان کنید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ


پ.ن


مبادا که زبانم قفل شود !


الهی مباد .. .. ...


اذا اتاک الملکان المقربان رسولین من عند الله تبارک و تعالی و سالاک عن ربک و عن نبیک و عن دینک و عن کتابک و عن قبلتک و عن ائمتک

فلا تخف

و لا تحزن و قل فی جوابهما الله ربی

و محمد صلی الله علیه و آله نبیی

و الاسلام دینی

و القرآن کتابی

و الکعبة قبلتی

و امیر المؤمنین علی بن ابی طالب امامی

و الحسن بن علی المجتبی امامی و الحسین بن علی الشهید بکربلا امامی و علی زین العابدین امامی و محمد الباقر امامی و جعفر الصادق امامی و موسی الکاظم امامی و علی الرضا امامی و محمد الجواد امامی و علی الهادی امامی و الحسن العسکری امامی و الحجة المنتظر امامی هؤلاء صلوات الله علیهم اجمعین ائمتی و سادتی و قادتی و شفعائی

بهم اتولی و من اعدائهم اتبرا فی الدنیا و الاخره


×××××××

آن هنگام که دو ملک مقرب از تو سوال کردند از خدایت، از پیامبرت ، از دینت ، از کتابت از قبله ات و از امامانت

نترس!


 

و اندوهگین مباش


 

و در جوابشان بگو: الله خدای من است


و محمد(ص) پیامبرم

و اسلام دینم
و قرآن کتابم

و کعبه قبله ام

و امیر المونین علی(ع) امامم و .... و این ها امامان منند و سرورانم و رهبران و شفیعانم که تولی می جویم به آنها و تبری می جویم از دشمنانشان در دنیا و آخرت


 

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت   توسط راحل  | 


به نام خدا
به همین سادگی


آنشب که دلی بود به میخانه نــشستیم

ما توبه صد ساله به پیمــانه شکستیم

از آتش دوزخ نهراسیم که آنشب

ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم


رب اشرح لی صدری و یسرلی امری

آمین
ــــــــــــــــــــــــــ
پ .ن

طی مکان ببین و زمان در سلوک ما

کاین طفل یکشبه ره صدساله می رود

گویند آنچه خواهی، همانی! پس می خواهیم تا که باشیم( همان حکایت آرزو و جوانست!)

هرچند که زمستانیم، اما تقویم ها را جور دیگری نوشته اند و بهار دیگری را خط زدم
بهاری که آمدنش دیگر منتظری نداشت و شوقی، اما اگر چشم داشتی یا نه، آمدنی بود!

یکسال دیگر گذشت و چینی دیگر بر پیشانی شناسنامه ام نشست
اما اینسو که نگاه می کنم چینهای دلم بیشترند، و این موهای سپید را هم نمی دانم در کدام آسیاب سفید کرده ام،قدی خمیده سری سر بزیر و سری سر...
یعنی خدا رحمت کند امین پور را:



سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم

                  ولی دل به پاییز نسپرده ایم

                                      چو گلدان خالی لب پنجره

                                                    پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم

                اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است آورده ایم

               اگر داغ شرط است ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان گردنیم

                اگر خنجر دوستان گرده ایم


                                             گواهی بخواهید اینک گواه

                                           همین زخمهایی که نشمرده ایم


دلی سر به زیر و سری سر بلند
 از این دست عمری به سر برده ایم



راستش این روزها هم که می گذرد شادم.... که پار هرچند پاره پاره و سخت ، اما گذشت و سخت تر شدیم و نگذشتیم! که او گذشت و ما ماندیم اما سخت
شکر و هزاران شکر
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت................کانکه شد کشته او نیک سر انجام افتاد

والسلام
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت   توسط راحل  | 


کاش برای خدا


غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید                             از کجا سر غمش در دهن عام افتاد

ای بلبل عاشق جز برای گلها، مخوان

دست دعای دلسوختگان

آن همه بلند است که تا آسمان هفتم می رسد

من پاهایم را بخشیده ام، تا این دل سوخته را

به من بخشیده اند

اما اگر پاهایم را باز پس دهند

تا این دل سوخته را باز ستانند

آنچه را که بخشیده ام

باز پس نخواهم گرفت

دل من یک شقایق است، خونین و داغدار

ای بلبل عاشق:جز برای شقایق ها مخوان

هنوز هم مثل همیشه تمنای دعا دارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن

ممنون از دوست سیدم، رسول عزیزم، همو که حال شیرینش، کام مارا هم شکرین کرد،‌که این شعر دست پخت پست پستاز! ایشان است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت   توسط راحل  | 


به نام همان خدای همیشگی

وای اگر راهم تمام شود و از چشمت بیفتم . . .

حلاج‌وشانیم که از دار نترسیم

زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
 
وجدی نه، که در گرد خرابــات برآییم
 
 
نـه اهل صلاحیم و نه مستـان خرابیم

اینجا نه و آنجا نه، چه گوییم و کجاییم
 
 
 
ترسیدن ما چون همه از بیم بــــلا بود
 
اکنون، ز چه ترسیم که در عین بلاییم

دعایمان که می کنید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت   توسط راحل  | 

 

چشم بیندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت ، یعنی باید گذاشت تا گذشت . . . ؟

 

قم  - بهمن۸۶

شهید مهدی باکری می گفتند:

خدایا از تو می خوام وقتی مردم جسدم پیدا نشه، چون نمی خوام یک وجب از این خاک زمینی رو اشغال کنم.

در عملیات بعدی جسدشو آب برد . . .

تمنای دعا

ــــــــــــــــــــــ
پ.ن

آن روزها مدام می گفتم:
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک 

روزها گذشت، نه بالی بود و نه ملکوتی
زمین بود و زمین، خاک بود و خاک

و من اسیر ابدی این خاک سیاه

و این روزها مدام است که می گویم:
فلک دیدی چه خاکی بر سرم شد؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت   توسط راحل  | 

به اسم الله رحمان و رحیم

در باغ شهادت را نبندید. . .

                                 . . .در باغ شهادت را نبستند
                                پرو بال جوانان را شکستند...





و روزی خون شهیدی پایم را خواهد گرفت . . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن
بیت فوق کار دوست عزیزم پیمان گرامی هست
دوستی از قبیله همدلمان ، پاک و نجیب
خدایش حفظ کند
کاش شهید شود!
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387ساعت   توسط راحل  | 

 

 

 





رجعتی به گذشته های دور ، نه چندان دور ، ولی نزدیک





توضیح

لینک پست دهم، به تاریخ خرداد86

با کلیک کردن، وارد آن می شوید( جمله حشویه!)

باز هم دعایمان کنید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت   توسط راحل  | 


این بلا از دوست تطهیر شماست...........................علم او بالای تدبیر شماست

چاره ای نیست! بدون شرح...

درپرده ی سوزوساز هم می خنديم

 

با داغ درونگداز هم  می خنديم

 

چون لاله ی نوشکفته ای دربــــاران

 

از گريه پريم وبـــاز هم می خـنديم!


هنوز که هنوز است سخت محتاجیم دعاییم

این هنوز ها پایانی ندارد برادر...

دعایمان کنید

+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت   توسط راحل  | 

بنام بزرگ آفریدگاران،آفریننده خوبی وسودمندی،پرودگار بهی وهرچه بهتر و هرکه بهترین است
و درود بر سر سروان و سرمدان، صاحب قاب قوسین، رحمت اللعالمین محمد مصطفی(ص)
و باران ستایش بر ساقی سرخوشان و دلدار دلدادگان و بیدلان حضرت منتقم
بقیة الله الاعظم، حجت ذو الجلال سرمد، وعده ای که خواهد آمد...




گفت پیغمبر به اصحـاب کبار
تن مپوشانید از باد بهار
آنچه با برگ درختان می کند
با تن و جان شما آن می کند


به امید عید واقعی جهانیان، روزی که از مشرق عشق و انتظار طلوع خواهد کرد و ...( چه بگویم؟؟؟)

عیدتان مبارک1
هر روزتان عید
تمنای دعا


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیح :


"و کل یوم لا یعصی الله فیه، فهو یوم عید "
هر روزی که در آن گناه نباشد، آن روز عید است . مولا علی ( ع)



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت   توسط راحل  |