زمستان امسال را چگونه گذرانده اید
به نام خدایی که بهار را ساخت تا زمستان همیشگی نباشد! و زمستان را که بهار!!!
زمستان فصل زیباییست و آخرین فصل سال است.در زمستان همه چیز می خوابد که اگر بهاری بیاید بیدار شود، اگر هم نیامد می خوابد یعنی همیشه باید چیزی باشد که چیزی را بیدار کند.
در زمستان میوه های زیادی وجود دارد که عبارتند از: انار سرخ، انار نیمه سرخ و انار سفید؛ که انار سرخ از همه بهتر است، چون هم آبدار است و هم با دیدن قرمزی وسط آن آدم فکر می کند خوشمزه است کمی هم شبیه خونست راستی.
البته باید بگویم که امسال ما زمستان را نگذراندیم، زمستان ما را گذراند، البته آنجورها هم نگذراند،یعنی تا الان که نگذرانده است، اگر خدا بخواهد می گذراند نگذراند هم نگذراند زمستانست دیگر!
زمستان امسال خیلی خوشگل بود اولش اما مثل هیچکدوم از زمستان های دیگر نبود، بهاری ترین زمستانی که من دیده بودم.
اما ناگهان زمستان شوخی اش گرفت و هی بارید و خیلی خیلی برف آمد. حتی چند روز همه جا مخصوصا طهرون! تعطیل شد، البته من خودم هم خیلی بیشتر بعدا که وقت کردم تعطیل شدم بالکل؛ اما خوب آن روز ها همه با هم دسته جمعی تعطیل بودند یک جور دیگر ، من هم یک جور دیگر. راستش همیشه همه چیزی جور واجور است!
گاهی هم گاز بعضی ها قطع می شد و همان بعضی ها بعضی وقتها بعضا سردشان می شد و می لرزیدند، من هم می لرزیدم، اما من که می لرزیدم گرمم بود، البته شاید بعد از لرزیدن گرمم می شد و شاید هم آنقدر می لرزیدم که گرمم می شد ! یادم نیست البته دقیق!
اما همه جای این زمستان یکطرف سوز آن یک طرف دیگر
امسال زمستان سوز داشت این هوا!!!!!!!
حداقل مرا که خیلی سوزاند، یعنی چن جای بدنم مثه چمن ها تاول زد، صورتم دستم نمی دانم ... حتی دلم هم تاول زد! جاهای دیگرم هم....
البته آنهایی سوختند که اون جاهاشون که تاول زد، بیرون بود؛ خیلی ها که اون جاهاشون بیرون نبود تاول نزد! یعنی اگر مثلا دستت بیرون بود تاول می زد اما اگه دستکش داشتی نمی زد خوب، یا کرم (با کسره بخونین)می زدی به صورتت صورتت تاول نمی زد اما اگه همون جاهات بیرون بود خودشم لخت بود! تاول می زد حالا فرقی نمی کرد کجات باشه!!!
خلاصه امسالمان با همین زمستانمان گذشت و ما حسابی مشغول گذراندن او بودیم، تازه بعضی وقتها انقدر مشغول گذراندن اون بودیم که یادمان می رفت نفس بکشیم و بعضی وقتهای بعضی جاها، نفسمان قطع می شد؛ اما خودش خود به خود می آمد!نفسمان هم شوخی اش گرفته هااا!! می روی برو دیگر خداحافظ! برگشتنت واسه چیه خدا بیامرز؟ بیکاری؟ یا خوشی زده زیرت؟
خلاصه ترش اینکه زمستان امسال حسابی زمستان بود و تازه امسال بود که فهمیدیم زمستان یعنی چه؟ تعطیلی یعنی چه؟ لرزیدن یعنی چه؟ سوز یعنی چه و خیلی چیزها یعنی چه؟
الان هم که این انشا را می نویسم زمستان حسابی جا خوش کرده و نمی دانم زمستان هم مثل انتخابات یا ثبت نام کنکور تمدید می شود یا نه!
شاید هم اصلا امسال بهار مرخصی رفت و همین زمستان زحمتش را کشیدو یعنی زمستان ماندنی است؟
این بود انشای من

عبد الاحقر - زمستان 86
+
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
+
نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
خدای من! پناهی نیست در این زمینی که از هر گوشه آن دیوار و دار می روید، جز مامن یاد تو

زخــمم بزنید ، بارور خــواهم شد
بــــالم شکنید، بال و پر خواهـــم شد
خــونم بخورید ، سرختر خواهــم گشت
حــلقم بــبرید، زنده تر خــواهم شــد
محض رضای خدا این فقیر ترین را هم دعایی!
+
نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
بای ذنب قتلت؟
به کجا چنین شتابان؟به کجا چنین با شتاب می دویم!گویی بشر سوار بر مرکب علم معیوب خویش سعی دارد با تمام سرعت ، در کوچه بن بست نفس پرستی و شیطان خدایی! به دیوار پوچی و بیچارگی بکوبد خود را!آه معصومکان بی گناه!شاید گناهتان همعصری با بدترین مردمان روزگار بوده است!وای!راست می گفتند. . . آخر الزمان این بود؟از هر سو اهریمنی روییده است، چه کنیم، شیطان شاه بیت غزل های انسان امروز است
. . . بیا تو را به جان بیگناهان بیا!
کمر نجابت شکسته است!
سر عفت خجل است!
انسان دیگر از انسان بودنش شرم دارد
کجایید ای ما به فدای لحظه های غمبارتان!؟
راستی شما چه می کشید؟
این بدترین را هم دعایی یا اهل الذکر!
+
نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
+
نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
پ . ن
چه می شد اگر روزی می توانستیم ظهور را به هم تبریک بگوییم!
جه می شد اگر روزی می توانستیم مثل آن روزها آماده شویم ، پوتین هایمان را بپوشیم و آماده جهاد شویم!
چه می شد مصداق دعای عهدمان معنا می شد؟
با همه یارانمان از رسول الله تا بقی الله ، پارکاب حضرت شهید شویم و به خون سرخ شیعه دنیا را بسازیم!
الغرض؛ غرض ما از گذاشتن این عکس نه نشر اکاذیب و نه فساد فی الارض و حتی نه شوخی! هیچکدام نبود.تنها یادآوری حسرت هزار ساله ای بود که گلوی شیعه رو بغضباران کرده است و شیرینی آن لحظه را که ...
انشاءالله که آقا بیاید و ما به همراهه همه مشتاقان حضرت که دوباره جان خواهند گرفت! آنقدر بجنگیم تا شهید شویم!
راستی فلانی!
لحظه ها را می شمارم تا آن روز بیاید
منتظرت هستم. اگر بودم پیدایت می کنم. دعا کن که باشمت!
+
نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
تنهایی از تمام زوایا نفوذ کرده است، ناباوری بس است با سنگها بگویید: آیینه بی کس است
این ندارترین را دعایی !
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
با قرائت پرسش زیر جوابتان را بگیرید:
۱.ما اهل کوفه . . .
الف: نیستیم
ب : هستیم
ج : هنوز تصمیم نگرفته ایم
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
+
نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
خدایا این خدایا را مگیر از ما!
خدا را خدار دعایش کنید!
+
نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
abdebad: يا ايها المزمل
abdebad: اي جامه خواب به خود پيچيده
abdebad: قم اليل
abdebad: بيدار شو از خواب گران
abdebad: کسي که بيدار شده
abdebad: ادعايي نداره
abdebad: اما وقتي آدم بیدار رو مي شه شناخت که کساي ديگه رو داره از خواب بيدار مي کنه ، و تا تا بیدار نباشی چیزی نخواهی دید!
abdebad: خدايا بيدارمان کن
abdebad: اما نه با فريادنه با سيلي
abdebad: خدايا با نوازش بيدار شويم
abdebad: خدايا رحم کن
abdebad: الهي ارحم ضعف بدني
abdebad: و رقة جلدي
abdebad: خدايا رحم کن
خدایا تو خود می دانی که چه اندازه ضعیفیم!امتحانمان آسان گیر و ما را در پیمودن سنگلاخ و لجنزار دنیا یاری فرما!
آه اي خدا ! چي ميکشد آن مرد ،وقتي که با اشک مي گويد: آهاي مردم، من از دنياتان سير شدم؟"
+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|
+
نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386ساعت   توسط راحل
|