قسمت مي دهم امّا به قلم
آنچه مي بيني و ديدم بنويس
از خدا
از قفس خالي عشق
از چراگاه هوس
از خيانت
از شرک
از شهامت بنويس !!!
من دگـر خـسته شـدم ...

قافله رفته است ، تو جا مانده اي

داغدار داغ زهرا بوده ایم !
تیره پوشه یاس مولا بوده ایم
ناگهان داغی دگر لب وا گشود
بر لب و بر سینه ها آتش گشود
شیعه ام آماده ام پا در رکاب
خشم در دل تیغ در کف ،گوش بر مولا
. . .
لیک می دانم که باید خون بخورد
چاه ،مولا وار باید جست و گفت
با انیس تیرو تیزه در گلو
سخت جانی میکنم در راه او

شب سردیست و من افسرده
راه دوریــست و پایی خــسته
تیرگی هسـت و چراغی مُرده
. . .
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمــی افزود مـــرا بر غمــها
... هر دم این بانگ بر آرم از دل ، وای این شهر چقدر تاریک است!!

عشق یعنی پریدن در یک قطره شبنم
و
احیانا غرق شدن در آن
فكر ؛ فكر ، فكـر !
در قیامت ، مردم به ده شکل حشر خواهند کرد! ۱.میمون آدمهای سخن چین . . فکر میکنی چه شکلی باشی؟ ( دوست نداری؟می ترسی؟ نالانی ؟ نکن! تا نباشی)۱ توضیح: ۱. مخاطب:نفس من

نزدیکتر بیا
من زنده ام هنوز
اما...
نزدیکتر بیا
من روی دست فــــــــــــــاصله تشییع می شوم .

دسـت مزن!چشم ببستم دو دست راه مرو!چشم، دو پايـــم شکست
حرف مزن،قطع نمودم سخـــن نطق مکـن!چشم بـبستم دهـــن
هيچ نفهم !اين سخــن آغاز مکن خواهش نافهمي انســـان مکـن
لال شـوم،کور شـوم،کر شـوم ليک محال است که من خر شوم
سالها تو سنگ بودی دلخراش آزمون را یک زمانی خاک باش

کتاب را ورق مزن
پروانه میرمد

به شانه ام زدي تا تنهاييم را به تكاني!
به چه دلخوش كردي ؟
تكاندن برف از شانه آدم برفي؟!

گل مخر، گل را مخور ، گل رو مجو
زانکه گلخوارست ، دایم زرد روی
دل بخور ، تا دائما باشی جوان
وز طراوت چهره ات چون ارغوان
توضیح:
(گل به کسره گاف)


ای که در اين حوالی غربت مارا ديدی صدای ناله ی بچه های مارا شنيدی ؟